Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedInShare on StumbleUponEmail this to someone

شاید این مساله به ذهنتان خطور کرده باشد که اگر فردی با سابقه نظامی را به سمت مدیر عاملی منصوب کنیم آیا عملکرد شرکت بهتر خواهد شد یا نه: پیش بینی من این است که برخی از شما نظر مثبت به این مساله دارید و برخی از شما ممکن است فکر کنید این مساله در نهایت به ضرر منتهی خواهد شد.

بنابرین شاید بد نباشد در این پست نگاهی بیاندازیم روی یک پژوهش تازه که روی مدیران آمریکایی انجام شده است. کنجکاو هستم بدانم آیا به نظر شما نتایج این تحقیق به کشورهای دیگر هم قابل تعمیم هست یا نه.

 

نکته کلیدی: مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند، تحت  شرایط سخت عملکرد بهتری از خود نشان می دهند و کمتر مرتکب کلاهبرداریهای شرکتی میشوند.

همکار مترجم: الهه احسانی

خلاصه پژوهش جالبی که به آن اخیرا برخوردم:

هنگام تحقیق در مورد عوامل موثر بر روی راهبری شرکتها، کارولا فریدمن یکی از استادان میهمان مدرسه مدیریت کلاگ دردانشگاه نورت وسترن به این نکته جالب برخورد که: مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند کم کم دارند از صحنه مدیریت محو میشوند. از سال ۱۹۸۰ تا بحال، حضور مدیران اجرایی با سابقه نظامی ، در میان شرکتهای دولتی، بطور قابل توجهی کاهش یافته است- به طور دقیق تراز ۵۹ درصد به ۶.۲ درصد. فریدمن، استادیار مهمان رشته علوم مالی در مدرسه کلاگ (استاد دانشگاه بوستون)، به همراه افریم بن ملچ، استادیار علوم مالی در مدرسه کلاگ، در حال حاضر بر روی ویژگیهای شخصیتی رهبری و مدیریت تحقیق میکنند. این دو تصمیم گرفتند به بررسی تاثیر مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند بر عملکرد شرکتهایی که مدیریت میکنند بپردازند.

به عقیده فریدمن: " از نظر اقتصاد دانان، این دیدگاه که مشخصات فردی برعملکرد مدیریت تاثیر دارد، خیلی جایی ندارد. برای مدتی اقتصاد دانان بر این باور بودند که خروجی شرکت به ساختار کلی شرکت مربوط است– یک مدیر اجرایی کارآمد میتواند هر فردی باشد و این شخص با اجرای سیاستهای بهینه برای شرکت، می تواند ارزش شرکت را به حداکثر رساند. اما ما در این تحقیق بیشتر سعی داریم دریابیم چه میزان از این نتایج مربوط به شرکت و چه میزان نتیجه مدیریت فردی هستند."

"خدمت در نظام میتواند فرد را برای تصمیم گیری و مدیریت در شرایط سخت آماده کند."

سوال این تحقیق برای بن ملچ، یک جنبه شخصی نیز دارد. او میگوید: "من خودم خدمت سربازی را گذرانده ام، بنابراین علاقمندم ببینم آیا چنین تجربه ای میتواند تاثیر قابل توجهی بر زندگی غیر نظامی داشته باشد یا نه." در واقع، همانطور که در ادامه خواهد آمد، محققین دریافتند که مدیران اجرایی با سابقه خدمت نظامی، در شرایط سخت و تحت فشار تصمیمات اخلاقی و محافظه کارانه تری گرفته و در اداره شرکت حرفه ای تر از دیگران عمل می کنند.

به دنبال سربازها

بن ملچ و فریدمن اطلاعات بیوگرافی مدیران اجرایی ۸۰۰  تا از بزرگترین شرکتهای ایالات متحده را از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۱ و حدود ۱۵۰۰ تا از شرکتهای سهامی عام را از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۶ جمع آوری کردند. آنها در این مدارک به دنبال این بودند که ببینند آیا این مدیران اجرایی سابقه خدمت نظامی داشته اند یا نه، و اگر داشته اند در چه شاخه ای، با چه درجه ای و برای چه مدتی بوده است. بن ملچ می گوید: " کار جمع آوری اطلاعات بسیار گسترده بود و دو سال از وقت تیم ما را گرفت."

تحلیل و بررسی آنها سه پیوند قوی بین مدیران اجرایی با سابقه نظامی و خروجی شرکتها نشان میدهد. اولین آنها به نظر بسیاری از طرفداران فیلمهای جنگی هالیوود درست بنظر می آید. بن ملچ عنوان میکند: " ما در این تحقیق به این نکته رسیدیم که در صنعتی که در تنگنا و یا دربحران به سر می برد، مدیران اجرایی با تجربه خدمات نظامی بهتر از دیگر مدیران اجرایی عمل می کنند. آنها تحت فشار و در شرایط سخت عملکرد بهتری دارند. تعبیر ما این است که خدمت در ارتش فرد را برای تصمیم گیریهای سخت و مدیریت در شرایط بحرانی آماده می سازد."

بن ملچ و فریدمن همچنین به ارتباط دیگری بین مدیران اجرایی با سابقه نظامی و رفتار محافظه کارانه در شرکت رسیده اند. اگر یک مدیر اجرایی سابقه خدمت در ارتش داشته باشد، در مقایسه با دیگر مدیران که سابقه نظامی ندارند، کمتر احتمال دارد که سرمایه گذاری عظیمی روی داراییهای عینی انجام دهد و یا ریسک بالا اتخاذ کند. نویسنده عنوان میکند که با وجود مطالعات روانشناسی مختلف مبنی بر این که "خدمت نظامی باعث پرخاشگری، خودرایی و ریسک پذیری بالا میشود، ممکن است این نتیجه گیری در نگاه اول خلاف انتظار بنظر برسد. با این وجود، بن ملچ می گوید: " ارتشهای کنونی سازمانهایی با سلسه مراتب بالا و سیستم اداری پیچیده هستند.  و سربازان و فرماندهان را به گونه ای تربیت میکنند که بدون ریسک کردن تصمیم بگیرند. و البته دلیل آن این است که در محیط نظامی نمیتوانید در مورد جان سربازان ریسک کنید. بنابراین با وجود اینکه سربازان موقعیتهای پرمخاطره تری را نسبت به افراد معمولی تجربه می کنند، نشانه های عمیقی از محافظه کاری در تصمیم گیریهای نظامی دیده میشود."

تعدادی زن و مرد خوب

اما سومین و جالبترین نتیجه ای که بن ملچ عنوان میکنداین است که مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند کمتر از دیگر مدیران-همتایانشان- در کلاهبرداریهای سازمانی شرکت میکنند-در حقیقت ۷۰ درصد کمتر. پس چرا شرکتها بدنبال بکارگیری سربازان ارتش در رتبه های بالای شرکتشان نیستند؟ این مسئله تنها بدلیل تعداد کم نظامیان نیست. فریدمن و بن ملچ در حالیکه اعلام میکنند که یافته های آنها مشخص نمیکنند که کدام مکانیزم باعث این جریان میگردد، دو فرضیه ممکن را ارائه میکنند.

بنا به گفته آنها، یک احتمال این است که شرکتهایی که از نظر بازار در موقعیتی بحرانی قرار دارند، تجربه کلاهبرداری شرکتی داشته اند یا میخواهند از وقوع آن در شرکت جلوگیری کنند، برای اجرای سیاستهای خود در جستجوی مدیرانی هستند که سابقه نظامی دارند. فریدمن توضیح میدهد که " این نکته با یافته های ما همخوانی دارد. اینکه سیاستهای کلی شرکت بسیار تاثیرگذارتر و مهمتر از ارزشهای فردی مدیر اجرایی هستند."

یک تفسیر دیگر، موضع مقابل این نگرش را گرفته و، خروجی بالای شرکت بر اساس سرمایه گذاریهای محافظه کارانه، عملکرد بهتر در شرایط سخت اقتصادی، و رفتارمالی اخلاقی در محیط تجاری را به ارزشهای مدیریتی و شخصیتی که خدمت نظامی پرورش میدهد نسبت می دهد. فریدمن میگوید: " خدمت نظامی این خصوصیات را در فرد ایجاد میکند، و پس از آن دیگر فرقی نمیکند که آنها چه شرکتی را مدیریت کنند-در هر محیطی همینگونه عمل خواهند کرد." بن ملچ با تایید گفته او، تجربه خود بعنوان یک سرباز را بازگو کرده و میگوید: " مردم در ارتش بسیار رشد میکنند. و دوره آموزشی تاثیری واقعی بر پرورش مهارتهای رهبری میگذارد. من فکر میکنم تاثیری که مشاهده می کنیم احتمالا بخاطر ترکیبی از این دو تفسیر است."

پرورش رهبران بهتر

این دو محقق توصیه میکنند که تحقیق و کنکاش این مسئله از سوی شرکتها و مدارس تجارت و کسب و کار برای انها مفید خواهد بود. بن ملچ عنوان میکند: "  اگر به دنبال راهی هستیم تا با این سیستم ارزشی مدیران تجاری را آموزش دهیم، شاید بهتر باشد هنگام پذیرش افراد در دوره های ام بی ای، تجربه خدمت نظامی را مد نظر قرار دهیم. منظورم این نیست که در مدارس کسب و کار اردوهای تعلیمات نظامی راه بیندازیم. اما باید بدنبال دروسی باشیم که آن شرایط سخت را بازسازی کنند."

فریدمن اضافه میکند که کاهش تعداد مدیرانی که سابقه نظامی دارند در طول زمان، نیز احتمالا با جنگهایی که ایالات متحده در خاورمیانه و افغانستان به راه انداخته است، تغییر خواهد کرد. بن ملچ می گوید اما حتی اگر این اتفاق هم نیفتد، الهام گرفتن از آموزشهای نظامی در تربیت مدیران تجاری معقول و عملی است. او می گوید:  " ممکن است بگویید دلیل تاثیرگذاری این تجربیات نظامی این است که با خون پیوند خورده باشند- و تحلیل موقعیتهای شبیه سازی شده به دانشجویان کمکی نمیکند. اما بالاخره باید از جایی شروع کرد، و میتوانیم از اینگونه بحثها یاد بگیریم، حتی اگر شرایط یکسان نباشند."