آکادمی

فرمول بیل گیتس برای کاهش دی اکسید کربن

ادامه مطلب

نوآوری در حوزه انرژی یکی از مسایلی است که بیل گیتس همیشه در مورد آن اشتیاق زیادی نشان می دهد. بنابراین جای تعجب نیست که می بینیم در آخرین نامه سالانه خود برای طرفدارانش که به همراه همسرش ملیندا گیتس آن را نوشته باز هم به این موضوع اشاره کرده است

اما چرا نوآوری انرژی مهم است؟ به زبان ساده هنوز بیش از یک میلیارد نفر در جاهایی مانند آفریقا از دسترسی به خدمات بهداشتی ، فن آوری ارتباطات مدرن و حتی نیازهای اساسی محروم هستند و برآورده کردن این نیازها در سالهای آینده انرژی نیاز دارد

اما روشهای فعلی تولید انرژی کلی دی اکسید کربن تولید می کنند که آن هم مشکل زاست. اما بیل گیتس ویدیو و فرمول جالبی برای درک و حل این معضل تهیه کرده که نگاه کردنش خالی از لطف نیست. لینک این ویدیو را در سایت انگلیسی ام گذشته ام که اینجا میتوانید ببینید

Photo credit: OnInnovation via Foter.com / CC BY-ND

چرا سهام شرکت اپل به طور مداوم با کاهش قیمت مواجه است؟

ادامه مطلب

اگر به این فکر می کنید که چرا سهام قیمت اپل در سال گذشته کلا در حال کاهش قیمت بوده است, یک نگاهی به تصویر زیر بیندازید. مالکیت گوشی های هوشمند در بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در کشورهای دیگر به حد اشباع رسیده است و در کشورهایی مثل هند که پتانسیل فوق العاده ای برای خرید گوشی هوشمند به جای گوشی های معمولی وجود دارد، مردم پول کافی برای خرید آیفون را ندارند

smart-phone-ownership-world

ممکن است این فکر به ذهن شما برسد که اپل میتواند به جای فروش گوشی به افرادی که گوشی هوشمند ندارند, افرادی که در حال حاضر گوشی هوشمند دارند را قانع کند تا گوشی های جدید بخرند. این می توانست یک استراتژی خوب باشد اما در صورتی که شرکتهایی مثل اپل با یک محصول کاملا جدید به سراغ مشتری می رفتند، اما با پیشرفت تدریجی در هر نسل جدید از تلفن، قانع کردن مشتری برای پرداخت کلی پول برای گوشی ای که فقط یک ذره بهتر است بسیار دشوار است

در حال حاضر ، ۶۸ درصد از درآمد اپل از آی فون است و انواع ارزان تر این محصول به اندازه کافی برای کسانی که بدون گوشی های هوشمند هستند ارزان نیست : برای نگه داشتن شتاب شرکت اپل در سطح فعلی، تیم کوک نیاز به دست پخت جدیدی برای اپل دارد

Photo credit: Håkan Dahlström via Foter.com / CC BY

بازار اپلیکشن های پرطرفدار

ادامه مطلب

نمودار زیر خیلی تازه نیست اما من به تازگی آن را در یکی از مجلات دیدم. خلاصه کلام نمودار این است که میزان تعداد دانلودهای اپلیکشن های موبایل را لیست کرده و ۲۴ اپلیکشن پرطرفدار را انتخاب و نمایش داده است

یکی از تمرین های مفید ذهنی موقعی که یک نمودار یا جدول در یک روزنامه می بینید این است که از خودتان سوال کنید: مهمترین نکته ای که این نمودار به من می گوید چیست؟ این تمرین باعث می شود که پس از مدتی ذهن شما به دیدن نکات مفید نمودارها عادت کند. به طور خاص در مورد این نمودار آن چه که برای من جالب بود این بود که حدود ۳۸% از تعداد دانلودها فقط مربوط به ۲ اپلیکشن اول لیست بود یا به طور عددی ۸% از کل جامعه اپلیکشن های پرطرفدار

popular-apps

سوال بعدی که به ذهن می رسد این است که معنای یک داده این چنینی برای کسی که میخواهد شرکت اپلیکشن راه بیندازد چیست. از این نظر نکاتی که در مرحله اول به ذهن می رسد اینهاست

– اول اینکه در ابتدای کار شانس موفقیت و راه یافتن به بالای لیست بسیار کم است
– دوم اینکه اگر چنانچه به بالای لیست راه پیدا کنیم پول نسبتا زیادی را میتوانیم به طور بالقوه به جیب بزنیم
– سوم اینکه با توجه به نکته های بالا این بازار بازاری است با ریسک بسیار بالا, احتمال موفقیت بسیار کم و در صورت موفقیت بازده بسیار بالا

نکته آخر هم که از این جدول جداست این است که در این بازار اگر در چند ماه اول تعداد دانلودهای بالا داشتیم شانس راه یافتن به بالای لیست هموار میشود و در غیر این صورت بایستی فاتحه اپلیکشن را خواند و سراغ کار دیگری رفت

بنابراین اگر فرض کنید شما مشاور یک شرکت نوپا هستید که قصد دارد وارد چنین بازاری شود, به این شرکت چه می گویید؟ خلاصه کلام اینکه, اگر میتوانی قید سرمایه گذاری در شرکتت را بزنی میتوانی وارد این بازار شوی, در غیر این صورت وارد چنین کاری نشو چراکه شانس موفقیت در این صنعت بسیار پایین است. اگر واقعا دنبال ورود به این صنعت هستی, میتوانی یا یک بخش کوچک از بازار و مخاطب که اندازه قابل قبولی دارد و رقابت هم کمتر است انتخاب کنی و یا اینکه وارد این بازار شوی و پس از چند ماه اگر رشد نکردی سراغ کار دیگری بروی

آیا شما با این نظر موافقید

یک ایده : استراتژی لب مرزی

ادامه مطلب

یکی از شرکتهای مشاوره مدیریت که کارش خوب است و در حوزه مشاوره استراتژی هم چند دهه ای است که اسمی برای خودش در کرده است شرکت ال ای ک است. اخیرا ویدیوی جالبی از این شرکت دیدم که تصمیم گرفتم با شما هم به اشتراک بگذارم.

به طور خلاصه این ویدیو در مورد ایده ای به اسم استراتژی لب مرزی صحبت می کند: خلاصه کلام این است که اگر در صنعتی مشغول به کار هستی که  پتانسیل سودآوری بیشتر با ادامه کار به صورت سنتی کم است, لازم نیست برای رشد لزوما کاملا جهت گیری شرکت را به یک صنعت جدید عوض کرد: خیلی مواقع کافی است به لبه مرز صنعت خودمان نگاه کنیم و با اندکی انبساط فرایندها و محصولات خود, به مشتری خدمات یا محصولات جدیدی را ارایه کرده و رشد کنیم

مثالی که من خودم با ان مواجه بوده ام, یک شرکت دارویی بود که آمپول انسولین تولید می کرد و پس از مدتی یک دستگاه پلاستیکی ساده را نیز به بازار ارایه کرد که استفاده از آمپول را فوق العاده ساده می کرد – توجه داشته باشید که این محصول میتواند از همان زنجیره توزیع آمپول استفاده کند و مشتری نیز همان مشتری سابق است اما با ارایه این محصول تکمیلی ما لبه مرز گستره محصولاتمان را اندکی منبسط و امکان رشد بیشتر در بازاری که در حال اشباع شدن است را فراهم کرده یم

نکته اساسی برای شناسایی فرصتهای استراتژی لب مرزی این است که توجه کنیم که مشتری محصول یا خدمت ما را برای این میخرد که کاری انجام دهد و لزوما محصول ما کل آن کار را برای او انجام نمی دهد – مثلا مشتری کتابی را از مغازه می خرد و کاغذ کادو را از مغازه بغل دستی چرا که او میخواهد کتاب را کادو کرده و به دوستش هدیه دهد. بنابرین در این حالت خاص یک فرصت این است که مغازه کتاب فروشی سرویس کادو کردن کتاب ارایه دهد. در عمل میتوان یک لیست بلندبالا از چنین فرصتهایی تهیه کرد و برای فرموله کردن استراتژی میتوان چک کرد کدام آیتم رشد بیشتری ایجاد کرده و کلا جذاب تر است. در ویدیوی پایین شما میتوانید اطالاعات بیشتری را ببینید

 

تاریخچه استراتژی با یک نمودار چند رسانه ای

ادامه مطلب

شرکت  گروه مشاورین  بوستن به مناسبت صد سالگی بنیانگذارش بروس هندرسون یک مجموعه مطلب در خصوص استراتژی منتشر کرده که یکی از آنها یک نمودار چند رسانه ای است که تاریخچه استراتژی در حوزه کسب و کار را به صورت یک نمودار نشان می دهد

strategy-bcg

تمرکز اصلی در تهیه نمودار بر مقالات یا کتابهایی بوده که در این حوزه چاپ شده اند و مفاهیم پرطرفداری را در حوزه استراتژی معرفی کرده اند بنابرین اگر کسی دوست داشته باشد تا در یک نمودار اکثر کتابهای اصلی حوزه استراتژی را به صورت خلاصه داشته باشد این نمودار مفید است

اگر شما لینک مربوط به این نمودار را کلیک کنید – لینک نمودار – با کلیک کردن روی هر دایره میتوانید اطلاعات کتاب یا مقاله مورد نظر را در سمت چپ تصویر ببینید. جالبی قضیه این است که بی سی جی این کتابها را دسته بندی هم کرده و طبقه بندی هایی مثل کلاسیک، انعطاف پذیری و غیره را برای این منابع تعاریف کرده است
 

اگر ایده کسب کار من در بازار وجود دارد، آیا هنوز بایستی شرکت بزنم؟

ادامه مطلب

گاه گاهی که با بعضی از کارآفرینان شرکتهای نوپا گپ می زنم، این نگرانی در آنها وجود دارد که آیا وجود رقبایی که از قبل در بازار حضور دارند به آنها و موفقیتشان صدمه می زند یا نه. ممکن است فکر کنید که چرا قبل از شروع شرکت به این مساله فکر نکرده اند: واقعیت قضیه این است که شناسایی تمامی رقبای عمده تا وقتی که شما به عنوان یک کارآفرین دست به کار شده و وارد گود شوید خیلی مشکل است. اما این که پس از راه اندازی شرکت متوجه شویم که رقبایی دربازار وجود دارند لزوما خبر بدی نیست.

 

اگر چنانچه شما وارد بازاری شوید که هیچ رقیبی در آن حضور ندارد این قضیه اتفاقا خیلی ریسکی است: اینبه این معنا است که یا قبلا افرادی وارد این کار شده و شکست خورده اند، و یا اینکه واقعا فرصتی در این فضای رقابتی وجود ندارد. کشت دانه یک کسب و کار جدید در نزدیک محلی که گیاهان – یا کسب و کارهای دیگری وجود دارند – احتمال شکوفایی بیشتری دارد تا کشت در یک صحرای برهوت.

 

نهایت قضیه این است که دراکثر مواقع شما با رقبایی مواجه خواهید بود: موفقیت در نهایت بر اساس ارایه راه حل بهتر در مقایسه با دیگران یا ارایه یک ارزش متفاوت به دست می اید و نه پرهیز از رویارویی. در زمان دانشجویی من گوگل توانست از یاهو پیشی بگیرد نه به این خاطر که به مقابله با یاهو پرداخت بلکه راه حل متفاوتی  به جای ایجاد دایرکتوری برای دسترسی به صفحات وب ارایه کرد: موتور جستجو.

 

بنابرین از وجود رقبا نگران نباشید: دل به دریا بزنید اما با یک مدل کسب و کاری متمایز.

 

قیمت تولید یک جفت کفش نایک چقدر است؟

ادامه مطلب

شاید بعضی موقع ها که با محصولی مثل یک کفش ورزشی نایک مواجه شده اید از خودتان پرسیده اید که این محصول چقدر خرج تولید برده است. جدای از کنجکاوی، یکی از مهارتهای مهم افرادی که در حوزه توسعه محصول، استراتژی و یا مدیریت تولید کار می کنند این است که بتوانند در صورت برخورد با یک محصول تخمین سردستی خوبی از ساختار هزینه و قیمت تولید آن بزنند. مثلا اگر شما در یک شرکت تولید ماکارونی در تهران کار می کنید، داشتن چنین شمی به شما کمک می کند تا قیمت تولید رقیب مشهدی خود را حساب کنید.

در مورد محصولات مصرفی مثل همان مثال ماکارونی یا کفش و مسایل از این دست به عنوان یک عدد سردستی میتوانید هزینه تولید محصول را ۲۵% قیمت داخل مغازه در نظر بگیرید. مثلا اگر یک جفت کفش ایرانی ۵۰۰ هزارتومان قیمتش است، به احتمال زیاد در کارخانه قیمت تمام شده آن ۱۲۵ هزارتومان است.

برای مثال کفش نایک، مساله یک پیچ جزیی دارد: این عدد سردستی ۲۵% در مورد نایک هم صادق است اما این میزان تنها هزینه تولید نیست بلکه هزینه تولید + حمل و نقل به بندر در چین + هزینه انتقال به ایران + احتمالا اگر کالا قانونی وارد شده باشد، هزینه گمرک و مالیات خوهد بود.

به عنوان مثال اگر فرض کنیم قیمت کفش نایک هم همان ۵۰۰ هزار تومان باشد، ۱۲۵ هزار تومان برابر قیمت تولید نایک + به علاوه همه فاکتورهای بالاست و احتمالا قیمت تولید کالا در چین چیزی حدود ۵۰ هزار تومان بوده است.

جالب است نه؟ تا زمانی که محصول به دست شما برسد قیمت آن تقریبا ۱۰ برابر میشود…


 

بازگشت سرمایه متوسط کارآفرینان چقدر است؟

ادامه مطلب

این سوالی است که گهگاهی از خود من پرسیده شده و چندوقت پیش هم در یکی از گروه های اینترنتی که عضو آن هستم شخصی همین سوال را پرسیده بود و اعضای گروه علاقه زیادی به آن نشان دادند. خلاصه گفتگو بین کاربران این بود که گرچه در پایان کسی عدد دقیقی ارایه نکرد – انجام این امر امکان پذیر هم نیست – اما بعضی ها نکات جالبی بیان کردند که فکر کردم شاید به  درد شما هم بخورد.

از جمله این افراد شخصی بود به نام جیسون لمکین که مدیرعامل شرکتی است به نام اکوساین. جیسون عقیده اش این بود که به جای پرسیدن چنین سوالی که جواب دادنش شاید غیر ممکن باشد، بهتر است پرسید: بازگشت سرمایه یک شرکت نوپا چقدر باید باشد برای اینکه برای یک کارآفرین بیرزد که وارد گود شود؟

جیسون بر اساس تجربه اش معتقد بود که فرد کارآفرین بایستی حداقل ۵ تا ۱۰ برابر حقوق فعلی اش را بتواند در هر سال از شرکت نوپا درآورد تا شروع و ایجاد این شرکت کاری باشد که به زحماتش بیرزد.     برای مثال اگر حقوق فعلی شما سالی ۱۰ میلیون تومان است، بایستی قدر باشد هر سال حداقل از شرکتتان ۵۰ میلیون درآمد کسب کنید تا به زحمت این کار بیرزد.

حالا ممکن است شما بپرسید که این عدد ۵ از کجا درآمد؟ جیسون در محاسباتش فرض کرده بود که در سال اول شرکتهای نوپا معمولا درآمدی ندارند، سال دوم تا چهارم هم خیلی کم. تنها از سال پنجم است که شرکتها معمولا به بار می نشینند. به همین خاطر هم در سال پنجم بهتر است درآمد حداقل ۵ برابر درامد فعلی شما باشد که با فرض اینکه درآمد شما ثابت بماند، حداقل چیزی از دست نداده باشید.

شما نظرتان چیست؟

 

Photo credit: Vermin Inc / Foter / CC BY-NC-SA

آیا نظامیان سابق، مدیران اجرایی بهتری هستند؟

ادامه مطلب

شاید این مساله به ذهنتان خطور کرده باشد که اگر فردی با سابقه نظامی را به سمت مدیر عاملی منصوب کنیم آیا عملکرد شرکت بهتر خواهد شد یا نه: پیش بینی من این است که برخی از شما نظر مثبت به این مساله دارید و برخی از شما ممکن است فکر کنید این مساله در نهایت به ضرر منتهی خواهد شد.

بنابرین شاید بد نباشد در این پست نگاهی بیاندازیم روی یک پژوهش تازه که روی مدیران آمریکایی انجام شده است. کنجکاو هستم بدانم آیا به نظر شما نتایج این تحقیق به کشورهای دیگر هم قابل تعمیم هست یا نه.

 

نکته کلیدی: مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند، تحت  شرایط سخت عملکرد بهتری از خود نشان می دهند و کمتر مرتکب کلاهبرداریهای شرکتی میشوند.

همکار مترجم: الهه احسانی

خلاصه پژوهش جالبی که به آن اخیرا برخوردم:

هنگام تحقیق در مورد عوامل موثر بر روی راهبری شرکتها، کارولا فریدمن یکی از استادان میهمان مدرسه مدیریت کلاگ دردانشگاه نورت وسترن به این نکته جالب برخورد که: مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند کم کم دارند از صحنه مدیریت محو میشوند. از سال ۱۹۸۰ تا بحال، حضور مدیران اجرایی با سابقه نظامی ، در میان شرکتهای دولتی، بطور قابل توجهی کاهش یافته است- به طور دقیق تراز ۵۹ درصد به ۶.۲ درصد. فریدمن، استادیار مهمان رشته علوم مالی در مدرسه کلاگ (استاد دانشگاه بوستون)، به همراه افریم بن ملچ، استادیار علوم مالی در مدرسه کلاگ، در حال حاضر بر روی ویژگیهای شخصیتی رهبری و مدیریت تحقیق میکنند. این دو تصمیم گرفتند به بررسی تاثیر مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند بر عملکرد شرکتهایی که مدیریت میکنند بپردازند.

به عقیده فریدمن: " از نظر اقتصاد دانان، این دیدگاه که مشخصات فردی برعملکرد مدیریت تاثیر دارد، خیلی جایی ندارد. برای مدتی اقتصاد دانان بر این باور بودند که خروجی شرکت به ساختار کلی شرکت مربوط است– یک مدیر اجرایی کارآمد میتواند هر فردی باشد و این شخص با اجرای سیاستهای بهینه برای شرکت، می تواند ارزش شرکت را به حداکثر رساند. اما ما در این تحقیق بیشتر سعی داریم دریابیم چه میزان از این نتایج مربوط به شرکت و چه میزان نتیجه مدیریت فردی هستند."

"خدمت در نظام میتواند فرد را برای تصمیم گیری و مدیریت در شرایط سخت آماده کند."

سوال این تحقیق برای بن ملچ، یک جنبه شخصی نیز دارد. او میگوید: "من خودم خدمت سربازی را گذرانده ام، بنابراین علاقمندم ببینم آیا چنین تجربه ای میتواند تاثیر قابل توجهی بر زندگی غیر نظامی داشته باشد یا نه." در واقع، همانطور که در ادامه خواهد آمد، محققین دریافتند که مدیران اجرایی با سابقه خدمت نظامی، در شرایط سخت و تحت فشار تصمیمات اخلاقی و محافظه کارانه تری گرفته و در اداره شرکت حرفه ای تر از دیگران عمل می کنند.

به دنبال سربازها

بن ملچ و فریدمن اطلاعات بیوگرافی مدیران اجرایی ۸۰۰  تا از بزرگترین شرکتهای ایالات متحده را از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۱ و حدود ۱۵۰۰ تا از شرکتهای سهامی عام را از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۶ جمع آوری کردند. آنها در این مدارک به دنبال این بودند که ببینند آیا این مدیران اجرایی سابقه خدمت نظامی داشته اند یا نه، و اگر داشته اند در چه شاخه ای، با چه درجه ای و برای چه مدتی بوده است. بن ملچ می گوید: " کار جمع آوری اطلاعات بسیار گسترده بود و دو سال از وقت تیم ما را گرفت."

تحلیل و بررسی آنها سه پیوند قوی بین مدیران اجرایی با سابقه نظامی و خروجی شرکتها نشان میدهد. اولین آنها به نظر بسیاری از طرفداران فیلمهای جنگی هالیوود درست بنظر می آید. بن ملچ عنوان میکند: " ما در این تحقیق به این نکته رسیدیم که در صنعتی که در تنگنا و یا دربحران به سر می برد، مدیران اجرایی با تجربه خدمات نظامی بهتر از دیگر مدیران اجرایی عمل می کنند. آنها تحت فشار و در شرایط سخت عملکرد بهتری دارند. تعبیر ما این است که خدمت در ارتش فرد را برای تصمیم گیریهای سخت و مدیریت در شرایط بحرانی آماده می سازد."

بن ملچ و فریدمن همچنین به ارتباط دیگری بین مدیران اجرایی با سابقه نظامی و رفتار محافظه کارانه در شرکت رسیده اند. اگر یک مدیر اجرایی سابقه خدمت در ارتش داشته باشد، در مقایسه با دیگر مدیران که سابقه نظامی ندارند، کمتر احتمال دارد که سرمایه گذاری عظیمی روی داراییهای عینی انجام دهد و یا ریسک بالا اتخاذ کند. نویسنده عنوان میکند که با وجود مطالعات روانشناسی مختلف مبنی بر این که "خدمت نظامی باعث پرخاشگری، خودرایی و ریسک پذیری بالا میشود، ممکن است این نتیجه گیری در نگاه اول خلاف انتظار بنظر برسد. با این وجود، بن ملچ می گوید: " ارتشهای کنونی سازمانهایی با سلسه مراتب بالا و سیستم اداری پیچیده هستند.  و سربازان و فرماندهان را به گونه ای تربیت میکنند که بدون ریسک کردن تصمیم بگیرند. و البته دلیل آن این است که در محیط نظامی نمیتوانید در مورد جان سربازان ریسک کنید. بنابراین با وجود اینکه سربازان موقعیتهای پرمخاطره تری را نسبت به افراد معمولی تجربه می کنند، نشانه های عمیقی از محافظه کاری در تصمیم گیریهای نظامی دیده میشود."

تعدادی زن و مرد خوب

اما سومین و جالبترین نتیجه ای که بن ملچ عنوان میکنداین است که مدیران اجرایی که سابقه نظامی دارند کمتر از دیگر مدیران-همتایانشان- در کلاهبرداریهای سازمانی شرکت میکنند-در حقیقت ۷۰ درصد کمتر. پس چرا شرکتها بدنبال بکارگیری سربازان ارتش در رتبه های بالای شرکتشان نیستند؟ این مسئله تنها بدلیل تعداد کم نظامیان نیست. فریدمن و بن ملچ در حالیکه اعلام میکنند که یافته های آنها مشخص نمیکنند که کدام مکانیزم باعث این جریان میگردد، دو فرضیه ممکن را ارائه میکنند.

بنا به گفته آنها، یک احتمال این است که شرکتهایی که از نظر بازار در موقعیتی بحرانی قرار دارند، تجربه کلاهبرداری شرکتی داشته اند یا میخواهند از وقوع آن در شرکت جلوگیری کنند، برای اجرای سیاستهای خود در جستجوی مدیرانی هستند که سابقه نظامی دارند. فریدمن توضیح میدهد که " این نکته با یافته های ما همخوانی دارد. اینکه سیاستهای کلی شرکت بسیار تاثیرگذارتر و مهمتر از ارزشهای فردی مدیر اجرایی هستند."

یک تفسیر دیگر، موضع مقابل این نگرش را گرفته و، خروجی بالای شرکت بر اساس سرمایه گذاریهای محافظه کارانه، عملکرد بهتر در شرایط سخت اقتصادی، و رفتارمالی اخلاقی در محیط تجاری را به ارزشهای مدیریتی و شخصیتی که خدمت نظامی پرورش میدهد نسبت می دهد. فریدمن میگوید: " خدمت نظامی این خصوصیات را در فرد ایجاد میکند، و پس از آن دیگر فرقی نمیکند که آنها چه شرکتی را مدیریت کنند-در هر محیطی همینگونه عمل خواهند کرد." بن ملچ با تایید گفته او، تجربه خود بعنوان یک سرباز را بازگو کرده و میگوید: " مردم در ارتش بسیار رشد میکنند. و دوره آموزشی تاثیری واقعی بر پرورش مهارتهای رهبری میگذارد. من فکر میکنم تاثیری که مشاهده می کنیم احتمالا بخاطر ترکیبی از این دو تفسیر است."

پرورش رهبران بهتر

این دو محقق توصیه میکنند که تحقیق و کنکاش این مسئله از سوی شرکتها و مدارس تجارت و کسب و کار برای انها مفید خواهد بود. بن ملچ عنوان میکند: "  اگر به دنبال راهی هستیم تا با این سیستم ارزشی مدیران تجاری را آموزش دهیم، شاید بهتر باشد هنگام پذیرش افراد در دوره های ام بی ای، تجربه خدمت نظامی را مد نظر قرار دهیم. منظورم این نیست که در مدارس کسب و کار اردوهای تعلیمات نظامی راه بیندازیم. اما باید بدنبال دروسی باشیم که آن شرایط سخت را بازسازی کنند."

فریدمن اضافه میکند که کاهش تعداد مدیرانی که سابقه نظامی دارند در طول زمان، نیز احتمالا با جنگهایی که ایالات متحده در خاورمیانه و افغانستان به راه انداخته است، تغییر خواهد کرد. بن ملچ می گوید اما حتی اگر این اتفاق هم نیفتد، الهام گرفتن از آموزشهای نظامی در تربیت مدیران تجاری معقول و عملی است. او می گوید:  " ممکن است بگویید دلیل تاثیرگذاری این تجربیات نظامی این است که با خون پیوند خورده باشند- و تحلیل موقعیتهای شبیه سازی شده به دانشجویان کمکی نمیکند. اما بالاخره باید از جایی شروع کرد، و میتوانیم از اینگونه بحثها یاد بگیریم، حتی اگر شرایط یکسان نباشند."

بازار کار آمریکا برای فارغ التحصیلان جوان چنگی به دل نمی زند

ادامه مطلب

شرکت اکسنچر به تازگی نتایج سرشماری سالانه ای را منتشر کرده که هدفش بررسی بازار کار فارغ التحصیلان دانشگاههای آمریکاست. یکی از چیزهایی که نظر خواننده را در این سرشماری جذب می کند، عدم انطباق انتظارات دانشجویان از شرایط بازار کار و آنچه که آنها در نهایت به آن می رسند است

خلاصه کلام این گزارش که چکیده اش دراینفوگراف زیر قابل مشاهده است این است که: حتی پس از گذشت ۶ سال از بحران مالی امریکا و اروپا، هنوز بازار کار مخصوصا برای فارغ التحصیلان جوان چنگی به دل نمی زند

به عنوان مثال، ۸۱% فارغ التحصیلان انتظارشان این است که برای شروع حقوقی بالای ۲۵،۰۰۰ دلار در سال دریافت کنند – یعنی فقط ۱۹% انتظارشان این است که حقوقشان پایین تر از این رقم باشد. در حالی که در واقعیت پس از شروع به کار ۴۱% آنها حقوقشان زیر ۲۵،۰۰۰ دلار است

با چنین وضعیتی باید دید آیا این مساله در میان مدت اثری بر تمایل ادامه تحصیل روی دانش جویان خواهد گذاشت یا نه. چرا که ممکن است خیلی از جوانان با خود فکر کنند، اگر قرار باشد کلی پول بدهیم و نهایتا حقوق بالایی هم نگیریم، پس چرا اصلا به دانشگاه برویم؟ نظر شما چیست؟