آکادمی

یک ایده : استراتژی لب مرزی

ادامه مطلب

یکی از شرکتهای مشاوره مدیریت که کارش خوب است و در حوزه مشاوره استراتژی هم چند دهه ای است که اسمی برای خودش در کرده است شرکت ال ای ک است. اخیرا ویدیوی جالبی از این شرکت دیدم که تصمیم گرفتم با شما هم به اشتراک بگذارم.

به طور خلاصه این ویدیو در مورد ایده ای به اسم استراتژی لب مرزی صحبت می کند: خلاصه کلام این است که اگر در صنعتی مشغول به کار هستی که  پتانسیل سودآوری بیشتر با ادامه کار به صورت سنتی کم است, لازم نیست برای رشد لزوما کاملا جهت گیری شرکت را به یک صنعت جدید عوض کرد: خیلی مواقع کافی است به لبه مرز صنعت خودمان نگاه کنیم و با اندکی انبساط فرایندها و محصولات خود, به مشتری خدمات یا محصولات جدیدی را ارایه کرده و رشد کنیم

مثالی که من خودم با ان مواجه بوده ام, یک شرکت دارویی بود که آمپول انسولین تولید می کرد و پس از مدتی یک دستگاه پلاستیکی ساده را نیز به بازار ارایه کرد که استفاده از آمپول را فوق العاده ساده می کرد – توجه داشته باشید که این محصول میتواند از همان زنجیره توزیع آمپول استفاده کند و مشتری نیز همان مشتری سابق است اما با ارایه این محصول تکمیلی ما لبه مرز گستره محصولاتمان را اندکی منبسط و امکان رشد بیشتر در بازاری که در حال اشباع شدن است را فراهم کرده یم

نکته اساسی برای شناسایی فرصتهای استراتژی لب مرزی این است که توجه کنیم که مشتری محصول یا خدمت ما را برای این میخرد که کاری انجام دهد و لزوما محصول ما کل آن کار را برای او انجام نمی دهد – مثلا مشتری کتابی را از مغازه می خرد و کاغذ کادو را از مغازه بغل دستی چرا که او میخواهد کتاب را کادو کرده و به دوستش هدیه دهد. بنابرین در این حالت خاص یک فرصت این است که مغازه کتاب فروشی سرویس کادو کردن کتاب ارایه دهد. در عمل میتوان یک لیست بلندبالا از چنین فرصتهایی تهیه کرد و برای فرموله کردن استراتژی میتوان چک کرد کدام آیتم رشد بیشتری ایجاد کرده و کلا جذاب تر است. در ویدیوی پایین شما میتوانید اطالاعات بیشتری را ببینید

 

تاریخچه استراتژی با یک نمودار چند رسانه ای

ادامه مطلب

شرکت  گروه مشاورین  بوستن به مناسبت صد سالگی بنیانگذارش بروس هندرسون یک مجموعه مطلب در خصوص استراتژی منتشر کرده که یکی از آنها یک نمودار چند رسانه ای است که تاریخچه استراتژی در حوزه کسب و کار را به صورت یک نمودار نشان می دهد

strategy-bcg

تمرکز اصلی در تهیه نمودار بر مقالات یا کتابهایی بوده که در این حوزه چاپ شده اند و مفاهیم پرطرفداری را در حوزه استراتژی معرفی کرده اند بنابرین اگر کسی دوست داشته باشد تا در یک نمودار اکثر کتابهای اصلی حوزه استراتژی را به صورت خلاصه داشته باشد این نمودار مفید است

اگر شما لینک مربوط به این نمودار را کلیک کنید – لینک نمودار – با کلیک کردن روی هر دایره میتوانید اطلاعات کتاب یا مقاله مورد نظر را در سمت چپ تصویر ببینید. جالبی قضیه این است که بی سی جی این کتابها را دسته بندی هم کرده و طبقه بندی هایی مثل کلاسیک، انعطاف پذیری و غیره را برای این منابع تعاریف کرده است
 

ده ریسک اساسی در پیاده سازی استراتژی های کسب و کار

ادامه مطلب

در دنیای کسب و کار گاهی اوقات استراتژی ها در اجرا با شکست مواجه می شوند : خیلی مواقع این به خاطر این نیست که استراتژی غلط طراحی شده، بلکه مشکل به اجرای استراتژی بر میگردد . بحث اجرای استراتژی و مشکلات آن چند سالی هاست که داغ شده و کریس اووترام، بنیانگذار شرکت مشاوره استراتژی او سی اند سی*  هم یکی از افرادی است که وارد گود شده و پس از مصاحبه با بیش از ۱۰۰ مدیرعامل بخشی از عوامل شکست استراتژی ها در اجرا را در کتابی با نام "طراحی استراتژی هایی که  جواب می دهند" آورده است

آنچه در زیر می آید، خلاصه ۱۰ ریسک اساسی در پیاده سازی استراتژی های کسب و کار است که کریس در وبلاگی در سایت مدرسه بازرگانی اینسیاد آورده است

افراد دور و برتان

تیم مدیریتی تان: اگر استراتژی فوق العاده ای داشته باشد اما تیم مدیریتی شما با شما در خصوص این استراتژی در دلشان هم عقیده نباشند و یا اینکه توانایی اجرایی سازی استراتژی را نداشته باشند، شما در اجرا راه به جایی نخواهید برد. بنابرین اولین قدم استخدام بهترین افرادی است که در دور و برتان میتوانید پیدا کنید و سپس بایستی این افراد را تشویق کرده و به آنها انگیزه بدهید تا به شما در اجرا از جان و دل کمک کنند

اعتماد به نفس بیش از حد: اگر افراد دور و بر شما بله قربان گو باشند و دید واقع بینانه ای از ریسک های مدل کسب و کاری شما یا پیاده سازی نداشته باشند، این مساله مشکل ساز خواهد شد. سعی کنید در تیم مدیریتی تان افراد این تیپی کم داشته باشید

محیط دور و برتان

سرعت: این را در ذهن داشته باشید که حتی در محیط ایران سرعت بسیار اهمیت دارد. اگر فکر کنید حالا برای حرکت استراتژیک فلان یا بهمان وقت هست، به احتمال زیاد دیر خواهد شد و مفروضات استراتژی دیگر در دنیای واقع برقرار نخواهند بود

فشار بازار سهام یا صاحبان شرکت: طبیعی است که صاحبان شرکت ممکن است به شرکت هر از گاهی فشار بیاورند تا اینکه سود را در میان مدت افزایش دهد یا اینکه جهت گیری خاصی در استراتژی اتخاذ کند. تا می شود از این تیپ فشارها پرهیز و در مقابلشان مقاومت کنید: در بلند مدت به نفعتان خواهد شد 

روندهای محیطی: پیاده سازی استراتژی طول می کشد و در این بین ممکن از برخی روندهای محیطی تغییر کنند. سعی کنید این روندها را به طور مرتب به صورت حداقل غیررسمی بررسی کنید و هر از گاهی از خودتان بپرسید آیا با ظهور این روندها، بایستی استراتژی خود را بازنگری کنم یا نه

تغییرات بازار

تغییرات ساختاری: برخی اوقات بازارها دچار تغییرات ساختاری میشوند. سعی کنید به این تغییرات توجه و در پیاده سازی گزینه های استراتژیک از آنها سود بجویید. مثلا حدود ۲۰ سال پیش که بازار فیلم های ویدیویی در ایران داغ بود بسیاری افراد مغازه اجاره فیلم ویدیو دایر کردند و حتی برخی شرکتهای دولتی نیز وارد این کسب و کار شدند. پس از چند سالی، با ورود دی وی دی، خیلی ها مجبور شدند در مغازه هایشان را تخته کنند

مشکل در تمرکز: مخصوصا اگر اوضاع خوب باشد، شرکتها عادت دارند که محصولات جدید زیادی تولید می کنند و وارد کسب و کارهایی می شوند که تمرکز آنها را می زداید. از این وسوسه ها پرهیز کنید و بر کسب و کار محوری خود متمرکز باشید

اشتراک استراتژی با دیگران

به کارمندان و بقیه ذی نفعان در مورد استراتژی تان بگویید: استراتژی برای داخل جزوه یا داخل گاو صندوق نیست. اگر کارمندان و توزیع کنندگان یا بقیه ذی نفعان ندانند استراتژی شما چیست، قادر نخواهند بود ان را پیاده سازی کنند

ایجاد حس وظیفه یا دغدغه : سعی کنید با استفاده از فعالیت های تشویقی و همینطور جلسات مختلف، در کارمندان حس وظیفه ایجاد کنید تا اینکه با انرژی بیشتر دنبال کار پیاده سازی بروند

برای افراد کلیدی هدف بگذارید و آنها را متعهد به اجرا کنید: و سپس بخشی از حقوق یا پیشرفت آنها را به موفقیت پیاده سازی وصل کنید

 

منبع مورد اقتباس- بلاگ های کسب و کار مدرسه بازرگانی اینسیاد

OC&C Strategy Consultants*

چالش صنایع مصرفی: مدیریت پیچیدگی محصول برای کاهش هزینه ها

ادامه مطلب

شرکتهای تولید کننده محصولات مصرفی ، چه در ایران و چه در دنیا، معمولا تمایل دارند که تعداد محصولاتی که به بازار ارایه میدهند را به صورتی تهاجمی افزایش دهند. مثال این قضیه میتواند یک شرک تولید کننده ماست و محصولات لبنی باشد که چون متوجه شده که محصول جدید شرکت که یک ماست میوه ای با طعم وانیلی است در بازار بسیار طرفدار دارد، تصمیم می گیرد تا به سرعت محصولات جدیدی مثل ماست با طعم موز، کیوی، پرتقال و غیره را به بازار عرضه کند

این قضیه به خودی خود اشکال ندارد: ارایه محصولات جدید به بازار خصوصا در بازارهای محصولات مصرفی به افزایش درآمد و جذب مشتریان جدید منتهی میشود. اما سوال اساسی اینجاست که چقدر پیچیدگی اضافه در پورتفولیوی محصولات کافی است؟ ارایه هر محصول جدید به سبد محصولات تولیدی شرکت بر پیچیدگی پورتفولیو اضافه کرده و منجر به هزینه اضافی خواهد شد. این هزینه ها میتواند مربوط به بازاریابی باشد – مثلا نیاز به چاپ کردن مستندات بازاریابی جدید، یا زنجیره تامین – برای مثال نیاز به نگهداری و ارسال محصولات جدید به توزیع کنندگان و یا مربوط به تولید – مثلا نیاز به تغییر خط تولید بح منظور تولید محصولات جدید. در یک نقطه خاص منافع اضافه کردن محصولات جدید به هزینه های اضافی آنها نمی چربد و متاسفانه خیلی شرکت ها این نقطه را رد می کنند

نمودار امروز مربوط به یک سرشماری است که توسط شرت بی سی جی – گروه مشاورین بوستن – انجام شده و نشان می دهد که از بین ۵۱ شرکت تولید کننده محصولات مصرفی مورد مطالعه، گرچه در طول چند سال گذشته شاهد افزایش تعداد محصولات ارایه شده توسط آنها بوده ایم اما این افزایش منتهی به خلق ارزش جدید نشده است و اندازه بازار این شرکتها ثابت مانده است

BCG-Complexity

برای مثال در یک مطالعه موردی مشخص شد که یک شرکت در واحد سیب زمینی سرخ کرده خود دارای ۸۰۰ محصول مختلف بود که به بیش از ۱۰۰ برش متفاوت برای تولید نیاز داشتند

به نظر شما چگونه میتوان به چنین پیچیدگی هایی در پورتفولیوی محصول پی برد و راه از بین بردن یا کاهش انها چیست؟