آکادمی

ده ریسک اساسی در پیاده سازی استراتژی های کسب و کار

ادامه مطلب

در دنیای کسب و کار گاهی اوقات استراتژی ها در اجرا با شکست مواجه می شوند : خیلی مواقع این به خاطر این نیست که استراتژی غلط طراحی شده، بلکه مشکل به اجرای استراتژی بر میگردد . بحث اجرای استراتژی و مشکلات آن چند سالی هاست که داغ شده و کریس اووترام، بنیانگذار شرکت مشاوره استراتژی او سی اند سی*  هم یکی از افرادی است که وارد گود شده و پس از مصاحبه با بیش از ۱۰۰ مدیرعامل بخشی از عوامل شکست استراتژی ها در اجرا را در کتابی با نام "طراحی استراتژی هایی که  جواب می دهند" آورده است

آنچه در زیر می آید، خلاصه ۱۰ ریسک اساسی در پیاده سازی استراتژی های کسب و کار است که کریس در وبلاگی در سایت مدرسه بازرگانی اینسیاد آورده است

افراد دور و برتان

تیم مدیریتی تان: اگر استراتژی فوق العاده ای داشته باشد اما تیم مدیریتی شما با شما در خصوص این استراتژی در دلشان هم عقیده نباشند و یا اینکه توانایی اجرایی سازی استراتژی را نداشته باشند، شما در اجرا راه به جایی نخواهید برد. بنابرین اولین قدم استخدام بهترین افرادی است که در دور و برتان میتوانید پیدا کنید و سپس بایستی این افراد را تشویق کرده و به آنها انگیزه بدهید تا به شما در اجرا از جان و دل کمک کنند

اعتماد به نفس بیش از حد: اگر افراد دور و بر شما بله قربان گو باشند و دید واقع بینانه ای از ریسک های مدل کسب و کاری شما یا پیاده سازی نداشته باشند، این مساله مشکل ساز خواهد شد. سعی کنید در تیم مدیریتی تان افراد این تیپی کم داشته باشید

محیط دور و برتان

سرعت: این را در ذهن داشته باشید که حتی در محیط ایران سرعت بسیار اهمیت دارد. اگر فکر کنید حالا برای حرکت استراتژیک فلان یا بهمان وقت هست، به احتمال زیاد دیر خواهد شد و مفروضات استراتژی دیگر در دنیای واقع برقرار نخواهند بود

فشار بازار سهام یا صاحبان شرکت: طبیعی است که صاحبان شرکت ممکن است به شرکت هر از گاهی فشار بیاورند تا اینکه سود را در میان مدت افزایش دهد یا اینکه جهت گیری خاصی در استراتژی اتخاذ کند. تا می شود از این تیپ فشارها پرهیز و در مقابلشان مقاومت کنید: در بلند مدت به نفعتان خواهد شد 

روندهای محیطی: پیاده سازی استراتژی طول می کشد و در این بین ممکن از برخی روندهای محیطی تغییر کنند. سعی کنید این روندها را به طور مرتب به صورت حداقل غیررسمی بررسی کنید و هر از گاهی از خودتان بپرسید آیا با ظهور این روندها، بایستی استراتژی خود را بازنگری کنم یا نه

تغییرات بازار

تغییرات ساختاری: برخی اوقات بازارها دچار تغییرات ساختاری میشوند. سعی کنید به این تغییرات توجه و در پیاده سازی گزینه های استراتژیک از آنها سود بجویید. مثلا حدود ۲۰ سال پیش که بازار فیلم های ویدیویی در ایران داغ بود بسیاری افراد مغازه اجاره فیلم ویدیو دایر کردند و حتی برخی شرکتهای دولتی نیز وارد این کسب و کار شدند. پس از چند سالی، با ورود دی وی دی، خیلی ها مجبور شدند در مغازه هایشان را تخته کنند

مشکل در تمرکز: مخصوصا اگر اوضاع خوب باشد، شرکتها عادت دارند که محصولات جدید زیادی تولید می کنند و وارد کسب و کارهایی می شوند که تمرکز آنها را می زداید. از این وسوسه ها پرهیز کنید و بر کسب و کار محوری خود متمرکز باشید

اشتراک استراتژی با دیگران

به کارمندان و بقیه ذی نفعان در مورد استراتژی تان بگویید: استراتژی برای داخل جزوه یا داخل گاو صندوق نیست. اگر کارمندان و توزیع کنندگان یا بقیه ذی نفعان ندانند استراتژی شما چیست، قادر نخواهند بود ان را پیاده سازی کنند

ایجاد حس وظیفه یا دغدغه : سعی کنید با استفاده از فعالیت های تشویقی و همینطور جلسات مختلف، در کارمندان حس وظیفه ایجاد کنید تا اینکه با انرژی بیشتر دنبال کار پیاده سازی بروند

برای افراد کلیدی هدف بگذارید و آنها را متعهد به اجرا کنید: و سپس بخشی از حقوق یا پیشرفت آنها را به موفقیت پیاده سازی وصل کنید

 

منبع مورد اقتباس- بلاگ های کسب و کار مدرسه بازرگانی اینسیاد

OC&C Strategy Consultants*

مشخصه های رفتاری مدیران که کارمندان را وادار به استعفا می کند

ادامه مطلب

همکار مترجم: الهه احسانی

تا به حال رئیس بدی داشته اید؟ شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول عمر کاری خود این تجربه را نداشته باشد. تام وایت، یکی از مدیران سابق شرکت خدمات ارتباطی ورایزن، اخیرا بلاگی در مورد تجربه خود با این قضیه نوشته بود که به درد خیلی ها که با این مساله سر و کار داشته اند می خورد. رفتار مدیرسابق تام به حدی وخیم شده بود که این آدم همه را بیرون می کرد و نزدیک بود دفتر محلی شرکت بسته شود، چون همه یا استعفا داده بودند یا اخراج شده بودند.

وقتی تام  استعفا داد، فقط ۶ ماه بود که آنجا کار می کرد؛ و تنها چند روز از زمانی می گذشت که بعنوان بهترین کارمند فروش منطقه انتخاب شده بود. به قول او: “بیشتر از این نمیتونستم تحمل کنم! این شغل به قدری بد بود که من حتی آن را در رزومه یا پروفایل لینکد اینم هم لیست نکرده ام.  هیچ کاری برای اصلاح این وضع نشد، حتی بعد از اینکه افراد متعددی به واحد منابع انسانی شکایت کردند، و او جلسه ای ترتیب داد که در آن به همه توهین کرده و همه را تهدید کرد”.

در بلاگ اخیرش، تام وایت چند نمونه از ویژگیهای رفتاری رئیس سابقش که منجر به بسته شدن دفتر شرکت و خروج دسته جمعی کارمندان شد را ارائه کرده که ممکن است برای شما هم جالب باشد.

مدیریت ریزبینانه یا خرد گرا  

هیچکس دوست ندارد ریزبینانه کنترل شود. یک رهبر باشید، نه یک مدیر ریزبین. فردی باشید که کارمندانتان شما را بستایند و بخواهند به سختی برای شما تلاش کنند. با رعایت اخلاق کاری، صداقت، و برخورد محترمانه با دیگران شما میتوانید به این هدف برسید: افراد را از طریق شغلشان تهدید نکنید. اگر این برخورد، شیوه شما برای سرپرستی تیمتان است، نباید در موضع مدیریت قرار گیرید و به بیان سده شما هنوز به بلوغ مدیریتی نرسیده اید. بعنوان رئیس، شما باید معلم و رهبر باشید و راههایی پیدا کنید تا از طریق آنها به پیشرفت افراد کمک کنید. مدیریت و کنترل بوسیله ترس باعث میشود کارمندانتان از شما و شرکت شما خشمگین شوند. و اولین فرصتی که پیدا کنند استعفا می دهند. رئیس سابق من در پشتی شرکت را قفل کرده بود، بنابراین ما مجبور بودیم هر دفعه برای خروج از دفتر او بگذریم، بدین ترتیب او میتوانست ما را زیر نظر داشته باشد.

در محیط کار باعث ایجاد دعوا نشوید

این مدیر افراد خود را بر علیه یکدیگر بر می انگیخت. او حرفهای یک نفر را به دیگری میگفت و حرفهای نفر دوم را به نفر اول میگفت . فتنه و توطئه در محیط کار، روحیه را از بین میبرند و بعنوان مدیر شما باید از اینگونه جریانات جلوگیری کنید نه اینکه آنرا بوجود آورده و رواج دهید. کینه جو نباشید. محیطی مثبت ایجاد کنید تا افراد مشتاق باشند هر روز به آنجا بیایند.

دروغ نگویید و با مشتریها خصمانه برخورد نکنید

من بیش از یکبار دیدم که این فرد به مشتریها دروغ میگوید. بعلاوه، در جلسه ای با مدیر امور مالی یک شرکت محلی، آنقدر خشن و گستاخانه برخورد کرد که مدیر مالی  یکی از وسایل روی میز را به سمت او پرتاب کرد. بعد هم ما را از دفترش بیرون انداخت و گفت که دیگر هیچوقت با ما معامله نخواهد کرد و این که دیگر به آنجا برنگردیم. بله، این لحظه بدترین لحظه عمر کاری من بود. ……..

مسائل شخصی را در خارج شرکت نگه دارید

رئیس سابق من همیشه راجع به ماجراهایی که در خانه بین او و همسرش اتفاق می افتاد صحبت می کرد. تصور کنید: حتی همسرش هم از او ناراضی بود. این مسئله باعث ناراحتی و تنفر بیشتر همه میشد.

از سخت کار نکردن کارمندانتان شکایت نکنید، اگر خودتان سخت کوش نیستید

ما اکثر اوقات رئیس را در حال تماشای ویدئوهای یوتیوب در دفتر کار میدیدیم. و بعد او از هر فرصتی استفاده میکرد تا به ما بگوید چقدر بی ارزش هستیم و اینکه به اندازه کافی کار نمی کنیم.

ارتباط فرسایشی

او عادت داشت در طول جلسات به کارمندان توهین کرده وآنها را در مقابل دیگران تحقیر می کرد. باز هم می گویم، اگر این کار را بکنید، کارمندانتان استعفا خواهند داد.

خودبینی

هیچکس از یک فرد خودبین که فکر میکند همه چیز را میداند و هیچ کار اشتباهی انجام نمی دهد خوشش نمی آید. جزو آن دسته افرادی نباشید که وقتی همه چیز خوب پیش میرود کار را به اسم خود تمام می کنند و هنگام مشکلات اولین کسی هستند که در مقابل سرزنشها شانه خالی میکند.

تا حالا شده روز جمعه حس بدی داشته باشید راجع به اینکه فقط یک روز تا شنبه مانده است و شنبه باید برگردید سر کار؟ خب، من خوشحالم که دیگر این حس را ندارم! این حس مدتهاست که از من دور شده. اگر رئیس شما هم بعضی از این ویژگی ها را دارد، بد نیست بطور ناشناس یک کپی از این مقاله را روی میزش بگذارید.

منبع: بلاگ شخصی تام وایت در لینکدین

سه نکته برای مدیریت سرمایه های انسانی در شرکتهای نوپا

ادامه مطلب

استخدام نیروی انسانی با تجربه و کاربلد شاید یکی از چالشی ترین کارهایی است که یک کارآفرین ممکن است  با آن سروکار داشته باشد. در این میان شاید بد نباشد به پند و اندرز افراد باتجربه در این حوزه توجه کرد تا  بتوان احتمال موفقیت را افزایش داد. یکی از این افراد رابرت سیگل ، فارغ التحصیل ام بی ای داشگاه استنفورد در سال ۱۳۷۳ است

سه پند کوتاه ولی باارزش سیگل در خصوص استخدام و حقوق دادن به افراد در شرکتهای نوپا از این قرار است

پند ۱ – یک تیم مدیریتی با تجربه و کارکشته استخدام کنید

استخدام افراد باتجربه خرج دارد اما باور کنید به هزینه اش می ارزد. قابلیت رشد شرکت به طور مستقیم با توانمندی تیم مدیریتی شما ارتباط دارد بنابرین یک تیم باتجربه از نان شب نیز واجب تر است. شما برای این تیپ پست ها نیاز به افرادی دارید که از شما باهوش تر و با تجربه تر هستند

پند ۲ – تیم فنی با قابلیت اجرایی بالا شکل دهید

آیا شرکت شما در خصوص فن آوری اطلاعات یا مهندسی فعالیت می کند؟ سعی کنید از جستجو در دانشگاهها فراتر روید و حتی در شرکتهای بزرگ یا زیر سنگ هم که شده افراد اجرایی خوب پیدا کنید. یک محل خوب برای یافتن استعداد فنی میتواند کنفرانس ها یا شبکه های نظام مهندسی باشد. اگر کاندیدای مناسبی پیدا کردید یادتان باشد حتما از آنها سوال کنید: آیا هیچ وقت محصولی را طراحی کرده ای که الان در بازار موجود باشد؟ در حالت ایده ال شما بایستی کسی را برای پست های فنی بگیرید که حداقل یک بار این کار را کرده باشد

پند ۳ – به کارمندان حقوقی منصفانه بدهید

حقوق کم دادن قطعا در هزینه ها صرفه جویی خواهد کرد اما پس از مدتی ملت از شرکت می روند یا برای کار تمام و کمال انرژی نمی گذارند. سعی کنید حداقل منصف باشید و اگر پول زیاد نمی دهید کم ندهید

روندی دلهره آور برای موسسات بانکی جهانی

ادامه مطلب

موسسات بانکی بخش عمده ای از فعالیتهای اقتصادی کشورها را تشکیل می دهند بنابرین شاید بد نباشد در نمودار این هفته نگاهی به این صنعت بیاندازیم. یک نکته نگران کننده در نمودار پایین این است که پس از حدود ۳۰ سال رشد  تقریبا مداوم، سهم بانکها و فعالیتهای بانکی از کل عملیات اقتصادی در دنیا در چند سال اخیر کاهش یافته است. بخش زیادی از این قضیه به بحران اقتصادی ۵ سال پیش در امریکا و کشورهای پیشرفته دیگر برمی گردد. با نگاهی به آینده، یک سناریوی خیلی محتمل، موقعیتی شبیه به وضع فعلی خواهد بود که در آن فعالیتهای بانکی تنها حدود ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل خواهند داد

حالا ممکن است این سوال به ذهن برسد که چه عواملی منجر به این نتیجه گیری شده اند که این صنعت تقریبا درجا خواهد زد؟ 

در پاسخ باید گفت کاهش در بازارهای پیشرفته مثل امریکا به خاطر وضع قوانین جدید است که بر بانکها فشار خواهند آورد تا مثل گذشته ریسک نکنند. در بازارهای  روبه رشد مثل هند، این قضیه به خاطر مقررات نیست بلکه بخاطر این است که شبکه بانکی هنوز خیلی در داخل جامعه رشد نکرده است: برای مثال در هند، مکزیک، روسیه و یا نیجریه گسترش شبکه بانکی داخلی حدود ۴% است

Web_Banking-Penetration_ex-large-chart-ehsani

در بازارهای بسیار بزرگی مثل چین این قضیه حتی بدتر است چراکه شبکه بانکی تا حدی در حال منقبض شدن است و رشد کشورهایی مثل برزیل که واقعا قابل تحسین است قادر نخوهد بود که اثر این کاهش را به تنهایی خنثی کند

بنا به پژوهشی که شرکت مشاوره مکینزی اخیرا انجام داده است، بعید به نظر می رسد که پیش بینی روندی که در بالا راجع به آن صحبت کردیم تغییر کند، مگر چنانچه محصول یا خدمتی جدید اختراع شود – چیزی مثل گوگل – و یا آنکه نرخ بهره در بازارهای پیشرفته بیش از آنچه در حال حاضر پیش بینی میشود رشد کند

خلاصه کلام: ما چرا بایستی به چنین چیزهایی توجه کنیم؟

جدای از این مساله که ممکن است ما در صنعت یا شرکتی کار کنیم که بسیار تاثیر پذیر از روندهای صنعت بانکی است، یک مساله دیگر بازار کار است. به نظر می رسد که حدقل در ۱۰ سال آینده آن دورانی که شغل های صنعت مالی در خارج از کشور فوق العاده جذاب تصور می شدند در حال تغییر است و شاید در آینده به لحاظ بازار کار این صنعت مانند گذشته جذاب نباشد

 

چرا کامیون های یو پی اس به ندرت به چپ گردش می کنند ؟

ادامه مطلب

شاید برایتان جالب باشد بدانید که وانت های حمل  و نقل بسته های پستی شرکت یو پی اس*  طبق پرتکل رسمی شرکت باید حدودا فقط  ۱۰% اوقات به سمت چپ گردش کنند و ۹۰% اوقات بایستی در سر چهارراه ها  به سمت راست گردش کنند. سوالی که به ذهن می رسد این است که آیا این مساله سلیقه ای است یا دلیل مشخصی پشت آن قرار دارد

همان طور که حدس زده اید دلایل مشخصی پشت این قضیه است که برخی از مهم ترین آنها از این قرارند

دلیل اول – داده های منابع دولتی امریکا نشان می دهد که ۵۳،۱% تصادفات سر چهارراهها به خاطر گردش به چپ است و فقط ۵،۷% آنها به دلیل گردش به راست است. این به این معنا است که تصادفات گردش به چپ تقریبا ۱۰ برابر گردش به راست هستند و پرهیز از گردش به چپ نه تنها به لحاظ هزینه های شامل تعمیر و یا زمان از دست رفته برای رساندن بسته ها به خاطر تصادف به لحاظ ایمنی نیز برای رانندگان خیلی بهتر است

دلیل دوم – مهندسان حمل و نقلی که کارشان بهینه سازی مصرف سوخت و افزایش بهره وری است از گردش به چپ متنفرند. چرا؟ گردش به چپ به دلیل احتمال افزایش ترافیک زمان بیشتری را از کامیون ها برای دور زدن می گیرد و این وقفه ها نهایتا در مقیاس بالا میزان مصرف سوخت کامیون ها را در کل شرکت بالا می برد. این مساله خصوصا در بزرگراهها بیشتر شایع است

 دلیل سوم – مسایل بهینه سازی مسیر طی شده توسط کامیون ها برای متخصصان تحقیق در عملیات راحت تر خواهند بود اگر چنانچه آنها بدانند که کامیون ها فقط به سمت راست گردش می کنند – این یعنی قطعیت بیشتر

این تغییر در ۱۰ سال گذشته به یو پی اس کمک کرده تا مصرف بنزین خود را حدود ۱۰ میلیون گالن بنزین در ده سال گذشته فقط در امریکا کاهش دهد. این مثال بسیار جالبی از تغییرات ساده ای در مدیریت عملیاتی شرکت است که میتواند صرفه جویی بسیاری برای شرکت به همراه بیاورد. نظر شما چیست؟  

*یادداشت: شرکت یو پی اس شرکتی آمریکایی است که  در صنعت حمل و نقل بسته های پستی و بار فعال است

فکر می کنید شرکت یاهو چقدر می ارزد؟ منهای ۱۰ میلیارد دلار

ادامه مطلب

شرکت یاهو بزرگ است: اگر به آمار نگاهی بیاندازیم ، یاهو چهارمین دومین اینترنتی پرترافیک در آمریکاست. در کنار آن  همینطور چهارمین مقصد محبوب وبگردان برای بازیهای شبیه سازی فوتبال و سایر ورزشها و خبر است و سرویس ایمیل آن هشتمین ایمیل محبوب بین کاربران اینترنت

یاهو پولدار هم هست: در سه ماه گذشته حدود ۱ ملارد دلار درآمد داشته است. بنابرین اگر کسی به شما بگوید که یاهو شرکت بی ارزشی است، شما احتمالا تعجب خواهید کرد. نه؟

واقعیت قضیه این است که به لحاظ فنی، شرکت یاهو از صفر هم کم ارزش تر است: به بیان دقیق تر ارزش یاهو در حال حاضر برابر است با منهای ۱۰ میلیارد دلار

ریاضی قضیه: ارزش کلی بازار یاهو در حال حاضر حدود ۳۷ میلیارد دلار است.  همچنین یاهو، ۲۴% سهام شرکت علی بابا که به مانند ای بی در چین هاست را نیز در اختیار دارد. این ۲۴% تقریبا ۳۷ میلیارد دلار می ارزد – علی بابا هنوز در بازار سهام فعال نیست اما این تخمین بسیاری از کارشناسان است – . همینطور ۳۵% شامی که یاهو در شرکت یاهوی ژاپن دارد نیز ۱۰ میلیارد دلار می ارزد. حالا اگر این دو رقم را با هم جمع کنیم و با ارزش کلی بازار یاهو مقایسه کنیم به این نتیجه می رسم که کسب و کار محوری یاهو توسط بازار ارزشی برابر منهای ۱۰ میلیارد دلار دارد

ijd9setw0l5a

اما چطور چنین چیزی امکان پذیر است؟ بالاخره شرکت یاهو شرکتی سودآور است و به هرحال ارزش سهام  آن  نبایستی منفی باشد

یک احتمال که به ذهن ممکن است برسد این است که سرمایه گذاران سهام ارزش سهم یاهو در علی بابا و یاهوی ژاپن را خیلی پایین تصور می کنند و بر این باور هستند که چنانچه شرکت یاهو این دو سهم را بفروشد، دولت انقدر مالیات بر درآمد حاصله از این فروش خواهد بست که چیز زیادی گیر سهام داران نخواهد آمد. اما حتی اگر این استدلال را هم بپذیریم، در نهایت با فروش ۲ قسمت ازاین ۳ قسمت شرکت یاهو، تکه باقیمانده که در بازار سهام قرار است معامله شود نمیتواند قیمتی منفی داشته باشد و بایستی بالای صفر معامله شود. و در واقعیت هم یاهو شرکت بی ارزشی نیست: یاهو یک واحد تبلیغات بسیار سودآور دارد

این قضیه، مشکلی است که خیلی از شرکتهای از این دست که حالت کنگلومرت دارند – یعنی شرکت مادری که چندین کسب و کار بزرگ دیگر را زیر پوشش دارد – با ان سر و پنجه نرم می کنند و من از ان با عنوان "معمای ارزش شرکت مادر" یاد می کنم. ارزش ریاضی کسب و کار شرکت یاهوکمتر از صفر است چراکه خیلی ها ارزش کلی بازار شرکت را به عنوان مبنا گرفته و سپس ارزش شرکت هایی مثل علی بابا را به ان اعمال می کنند و نهایتا بقیه شرکت ارزشی منفی پیدا می کند

به خاطر همین است که تعدادی از سهام داران یاهو مدتی است که داد و بیداد راه انداخته اند تا شرکت سهم خود را بفروشد تا کسب و کار محوری شرکت ارزش واقعی خود را در بازار پیدا کند. حتی ارزشی برابر یک سنت برای سهام یاهو به معنای خلق ۱۰ میلیارد دلار برای سهام داران است

جدای از ریاضی قضیه، این مشکل یاهو بخشی از یک چالش بزرگ تر است: یاهو بین دوشرکت بزرگ فیس بوک و گوگل که فضای شبکه های اجتمایی و جستجو را کنترل می کنند گیر کرده و به همین دلیل سرمایه گذاران توجه لازم را به واحد تبلیغات سودآور ان نمی کنند. مشکلی که حتی سوداوری یاهو نیز سرمایه گذاران را قانع نمی  کند تا ارزشی بالای صفر   به ان بدهند

 

 

 

جعبه های نو: سازمان دهی اثربخش یک جلسه طوفان ذهنی

ادامه مطلب

اگرچنانچه نتیجه جلسه طوفان ذهنی شما خوب از کار درنیامده است ، شاید بهترباشد که به جای شکایت ازاین مفهوم به فکر بازنگری روش اجرای آن باشد. این سناریو مانند آن است که اگربرای کوبیدن میخ از چکش استفاده کرده اید پس از برخورد چکش به انگشتتان، چکش را ملامت کنید: کنار گذاشتن مفهوم مشکل را حل نکرده و شما را از دستیابی به هدف اولیه در دفعات بعدی باز میدارد

بسیاری اوقات مدیران فکر میکنند آنچه بایستی در یک جلسه طوفان ذهنی انجام دهند این است که یک سالن کنفرانس رزرو کنند، مقداری شیرینی و چای تهیه کنند و پس از فراهم آوردن جزییاتی کلی به کناری نشسته و از خرمن ایده های خلاق تولیدی جهت گیری استراتژیک آینده شرکت را درو کنند

واقعیت امر این است که طبق برخی پژوهش های جدید، ذهن ما طوری عمل نمیکند که بتوانیم خرج از چارچوب یا جعبه ذهنی مان فکر کنیم. اما چنانچه قالب یا مفهومی در ابتدا به ما داده شود میتوانیم با پر و بال دادن به آن فرصت های جدید را شناسایی کنیم. به عبارت دیگر به جای شروع طوفان ذهنی با یک صفحه کاملا سفید بهتر است ابتدا قالبی برای بحث به حضار داده شود

مثال قابل توجهی که میتوان در این زمینه ذکر کرد، شرکت بیک است که پس از دهه ها رشد در قالب یا جعبه ذهنی "ما یک تولید کننده خودکارهای پلاستیکی ارزان قیمت هستیم" تغییری استراتژیک به یک جعبه جدید داده و تبدیل به شرکتی شد با قالبی نو: "ما یک تولید کننده محصولات مصرفی پلاستیکی ارزان قیمت هستیم". طوفان ذهنی اثربخش در حقیقت به جای جوششی کاملا خلاق یک جلسه طراحی محصول یا کسب و کاری نو است

پیشنهادهای زیر میتوانند به شما کمک کنند تا احتمال موفقیت جلسه طوفانی ذهنی خودرا افزایش داده و جعبه های جدید و واثربخشی طراحی کنید

طراحی  سوال اول ۵۰% کار است: یک سوال خوب برای جلسه طوفان ذهنی بایستی ذهن ها را به سمت یک سناریو و فضای رقابتی خاص هدایت کند و در عین حال مشخص باشد به عنوان جواب از حاضرین چه انتظاری دارد. به جای "چگونه میتوانیم مارک تجاری شامپوی خود را در بازار ایران قویتر کنیم؟" میتوان پرسید "چگونه میتوانیم حالتی ایجاد کنیم تا یک خانم ۲۷ ساله تهرانی در گفتگو با دوستان خود نام محصول ما را ذکر کرده و یا آن را پیشنهاد کند؟". چنین سوالی ذهن را بهتر به سمت کانال هایی سوق می دهد که مشتریان این شرکت اطلاعات خود را از آن دریافت می کنند

انتخاب ترکیب مناسبی از حاضران: سعی کنید به جای دعوت صرف از کسانی که جز مدیران شرکت هستند ترکیبی از حضار شکل دهید که بستر خلاقیت را فراهم کند. به عنوان مثال از یک نویسنده کتابهای رمان برای بانوان و یا یکی از مشتریان دعوت کنید تا در جلسه مربوط به شرکت شامپو سازی شرکت کند. بهتر است حاضران را از محیط کار روزانه دور کنید و جلسه را در مکانی خرج از شرکت برگزار کنید. همچنین اهمیت دارد که همه حضار با فرایند شما برای اداره جلسه آشنایی دارند و از ایده های هم انتقاد نمی کنند

شک و تردید در مورد مدل های ذهنی و جعبه های کاری کنونی شرکت: به جای شروع بلافاصله بحث در مورد ایده های نو، سعی کنید ابتدا در مورد جعبه های کاری شرکت و اثربخش بودن آنها بحث کنید. برای این کار میتوانید ابتدا لیستی از مفاهیم و فعالیت های کنونی شرکت را تهیه کرده و با حاضران در خصوص این صحبت کنید که کدام یک از آنها برای رشد و یا رقابتی ماندن بیش از بقیه نیاز به تغییر دارند. به عنوان مثال، در یک جلسه طوفان ذهنی در یک شرکت مهندسی میتوان پرسید که آیا نحوه کنونی فروش خدمات و یا مدیریت دانش حاصله از پروژه ها اثربخش است یا برای رقابتی ماندن بایستی ان را تغییر داد؟ و سپس راجع به این بحث کرد که تغییر در این دو مورد در چند سال آینده چقدر مهم است؟

پیشنهاد مدل ها  یا جعبه  های ذهنی جدید: یکی از شکایتی که بسیاری از مدیران راجع به جلسات طوفان ذهنی دارند این است که بسیاری اوقات ایده های تولیدی غیر عملی بوده و یا بسیار دور از دسترس هستند. به عنوان یک تسهیل کننده نقش شما مانند یک راننده اتوبوس است: شما در مورد  مسیر نهایی  با حضار توافق کرده ید و حالا میتوانید چند راه مختلف را برای رسیدن به مقصود به آنها پیشنهاد کنید. اگرچنانچه راه جدیدی توسط یک نفر پیشنهاد شود چه بهتر اما صرف ارایه چند گزینه اولیه به بحث طوفان ذهنی تمرکز خواهد داد

 پایان جلسه با لیست کردن قدم های بعدی: بعضی از این شکوه دارند که جلسات طوفان ذهنی ایده های خوبی تولید میکنند اما پس از پایان جلسه این نتایج پیگیری نمیشود. سعی کنید با استفاده از تکنیک هایی مثل رای گیری روی اولویت ایده ها و اهمیت و عملی بودن آنها و سپس لیست کردن قدم های لازم برای اجرای آنها از این مشکل جلوگیری کنید

*******

شرکت نینتندو در سال ۱۸۸۹ به عنوان یک شرکت تولیدکننده کارت های بازی شروع به کار کرد. تحول بنیادین این شرکت و ورود به بازار بازی های کامپیوتری و درنهایت تولید نسل بازی های مبتنی بر سیستم وی احتمالا ریشه در اجرای یک طوفان ذهنی در یک برهه زمانی در گذشته داشته است. اگرچناچه مدیران شرکت از خود سوال کرده بودند که "ما علاقه به رشد داریم و احتمالا بایستی کار جدید به جای تولید کارت بازی انجام دهیم. حال این کار جدید چه بایستی باشد؟" این مصداق یک جلسه طوفان ذهنی است

اگر جعبه مورد استفاده این بحث این بود که "ما یک شرکت تولید کارت بازی هستیم" احتمالا  نتیجه طوفان ذهنی منجر به ایده هایی برای تولید کارتهای بازی با تنوع بیشتر می بود. شاید سوال هایی بهتر در چنین شرایطی چنین باشد: "مشتریان ما چه کسانی هستند و جوهره آنچه ما به آنها ارایه می کنیم چیست؟"، " رقبای واقعی ما چه کسانی هستند؟"  

در پایان همواره این نکته را به خاطر بسپارید که طوفان ذهنی جلسه ای برای طراحی است پس سعی کنید خروجی آن حداقل چند جعبه جدید باشد

چند پند کوتاه برای کارآفرینان

ادامه مطلب

بسیاری از دانش آموختگان مدیریت، چه پس از فارغ التحصیلی و چه پس از چند سال اشتغال در دنیای کسب و کار بر سر یک دوراهی در خصوص شکل دهی آینده کاری خود قرار می گیرند: آیا بایستی در همین شرکت فعلی ادامه کار دهم یا کار خود را عوض کنم؟ و یا اینکه بهتر است کار خود را رها کرده و به فکر ایجاد یک شرکت جدید باشم و تبدیل به یک کارآفرین بشوم؟

فارغ از اینکه این افراد چه تصمیمی میگیرند، توجه به چند پند زیر با توجه به نمونه های بسیاری که در سراسر دنیا دیده ام و همین طور تجربه های شخصی میتواند بسیار مفید واقع شود 

پند ۱ – از اشتباهات دیگران درس بگیرید: یک سندروم خیلی شایع در بین کارآفرینان این است که آنها معمولا تصور میکنند ایده آنها بسیار نو است، به زهند کسی قبل از آنها نرسیده است و بنابرین کسی نمیتواند به آنها چیزی بیاموزد. در واقعیت امر، بسیاری از ایده های قبلا توسط افراد دیگر امتحان شده اند و یا شکست خرده و یا در جاهای دیگر دنیا به سوددهی رسیده اند. کارآفرین بهتر است تا در ابتدا جستجو کرده، دلایل شکست دیگران را درک کند و بعد با درک بهتری اقدام به ایجاد کسب و کار کند، چراکه روش سعی و خطا میتواند بسیار پرهزینه باشد

پند ۲ – از دیگران کمک بگیرید: این امر به خصوص برای افرادی که در کنار کار تمام وقت خود کسب و کاری را راه می اندازند حایز اهمیت است. اگر چنانچه کاری دارید که از شما ۸ ساعت در روز وقت میگیرد، با صرف ۲ ساعت اضافی روی کسب و کار شخصی خود، شما نیاز به زمانی طولانی مدت برای رساندن شرکت به باردهی دارید. این امر با توجه به تغییرات محیط رقابتی میتواند مشکل زا باشد. بنابرین شما نیاز به این دارد که از دیگران کمک بگیرید حتی اگر این امر به قیمت شریک کردن یا پرداخت وجه نقدی به آنها تمام شود

پند ۳ – از ریسک تمام شدن نقدینگی به هر امکان پرهیز کنید: شایع ترین دلیل شکست کسب و کارهای جدید تمام شدن وجه در اختیار آنهاست. کارآفرینان معمولا اکثر وقت خود را به تفکر در مورد ایجاد سود و درامد صرف میکنند. شاید بد نباشد تا نیمی از این زمان صرف این شود که چگونه میتوان از صرف هزینه ها کاست یا اینکه چگونه می توان از سوزاندن نقدینگی در اختیار به هر قیمتی حذر کرد

پند ۴ – طرح کسب و کار را بنویسید ولی به آن اعتماد نکنید: نوشت طرح کسب و کار از این جهت مفید است که به شما کمک مکند تا راجع به کسب و کار هدف خود چیزهای جدیدی یاد بگیرید. همین طور به شما کمک میکند تا مستندی در اختیار داشته باشید تا بتوانید به سرمایه گذاران برای دریافت سرمایه ارایه کنید. اما واقعیت امر این است که دنیای کسب و کار پیچیده است و شرایط با زمان تغییر میکند. بنابرین اعتماد به طرح کسب و کار میتواند مشکل زا باشد مگر اینکه ان را مرتب تغییر دهید که با توجه به زمان کم مورد اختیار برای کارآفرین امکان پذیر نیست. بنابرین طرح را تهیه کنید چراکه نوشتن آن به شما چیزهای جدیدی یاد میدهد اما به ان ۱۰۰% اعتماد نکنید

پند ۵ – مهارت های مورد نیاز را قبل از شروع یاد بگیرید : برای راه اندازی و پیش بردن یک کسب و کار جدید شما نیاز به یک سری مهارتها دارید که به هیچ وجه نمیتوانید با روحیه خوب و انرژی زیاد فقدان آنها را جبران کنید. برای مثال شما بایستی بتوانید صورت حساب سود و زیان و ترازنامه شرکت را تحلیل کنید. اگرچنانچه این مهارتها را پیش از شروع شرکت یاد نگیرد بایستی آنها را در حین کار یاد بگیرید که زمان بر است و از تمرکز شما می کاهد. بنابرین بهتر است این مهارتهای کلیدی را قبل از شروع کسب و کار یاد بگیرید

کنجکاوم بدانم نظر شما در مورد این پندها چیست؟

قضیه پپسی و هزینه سربار

ادامه مطلب

هفته نامه اکونومیست در شماره آخر خود مطلب جالبی در خصوص افزایش هزینه های سربار در شرکتهای بین المللی در چند سال اخیر نوشته است: نکته جالب این مقاله که چشم من را در نگاه اول گرفت مربوط بود به نمودار زیر

overhead-issue

همانطور که میبینید در این نمودار هزینه های کلی سربار به صورت دوبدو برای چند شرکت در صنایع مصرفی که با یکدیگر رقیب هستند رسم شده است: هر جفت از این شرکتها تقریبا پورتفولیوی مشابهی به لحاظ محصولات دارند و به لحاظ حجم عملیات نیز فاصله بین آنها نجومی نیست. پس چه چیزی میتواند تفاوت بین هزینه های سربار بین آنها را توجیه کند؟

نوک پیکان مقاله این هفته نامه به سمت هزینه های مربوط به دفتر مرکزی بعضی از این شرکتها نشانه رفته است: در یکی دودهه گذشته شرکتهای بین المللی بیش از پیش جهانی شده اند؛ این امر به طور اتوماتیک نیاز به افزایش نیروی انسانی در دفتر مرکزی دارد تا امور مربوط به کشورهای مختلف را مدیریت کنند. همینطور با پیاده سازی پروژه های فناوری اطلاعات و مرکزی ساختن سیستم های اطلاعاتی نیاز به نیروی انسانی بیشتری برای نگهداری و تعمیر این سیستمها در دفتر مرکزی وجود دارد و نهایتا با قوانین جدید مالی و حسابداری، واحدهای حسابرسی نیاز به نیروی بیشتری برای کنترل امور مالی دارند

برخی شرکتهای سرمایه گذاری خصوصی با هدف دریافت سود بیشتر از شرکتهای تحت مالکیت خود سعی کرده اند از ابزارهایی چون بودجه بندی بر مبنای صفر استفاده کرده و در این شرکتها کاهش هزینه دهند. در بودجه بندی بر مبنای صفر ما با یک بودجه معادل صفر شروع کرده و سپس هر فعالیتی که بخواهیم به ان منابع مالی اختصاص دهیم بایستی یک سری پارامترها را دارا باشد وگرنه به ان وجهی تخصیص نمی یابد

من در اینجا سعی می کنم دیدگاه رقیبی ارایه کنم و گرچه احتمال اینکه ممکن است برخی هزینه های دفاتر مرکزی غیر ضروری باشند را رد نمی کنم اما استدلال می کنم که هزینه های سربار و به طبع آن هزینه های دفاتر مرکزی ممکن است همچنین تابعی از نوع استراتژی شرکت و بازارهایی باشند که شرکت در آنها رقابت میکنند. در چنین شرایطی استفاده بی رحمانه از ابزارهای کاهش هزینه ممکن است در بلندمدت به شرکت ضربه بزند

برای درک این مساله بیایید به شرکت مراکز زنجیره ای وال مارت نگاهی بیاندازیم : بخش اعضم عملیات این شرکت متمرکز در آمریکای شمالی است که به لحاظ زبانی انگلیسی صحبت میکنند و تیپ محصولاتی که میخرند تقریبا شبیه است. به عنوان مثال لفظ توپ فوتبال در امریکا به توپ راگبی یا فوتبال آمریکایی اطلاق میشود و در کانادا هم همین طور. شرکت فرانسوی کاره فور در مقایسه با وال مارت بسیار بین المللی تر است و بنابراین نیاز به نیروی بیشتر برای مدیریت عملیات در اسپانیا، چین، پرتغال و غیره دارد. در مورد مثال توپ فوتبال این شرکت بایستی مواظب باشد تا توپ راگبی را با نام توپ فوتبال به برزیل نفرستد و بالعکس و سناریوهای این چنینی با تمرکز بر توسعه پورتفولیوهای محصول محلی و اختصاص نیروی انسانی اضافه به آنها محقق میشود

در یک چنین حالتی هزینه بیشتر سربار قبل دفاع است وگرنه استراتژی جهانی شدن شرکت موفق نخواهد بود. نظر شما چیست؟

 

معمای جهانی شدن: دنیای کسب و کار چقدر جهانی شده است؟

ادامه مطلب

قریب به اتفاق کارشناسان و استادان دانشگاه در حوزه کسب و کار در مورد مفهوم جهانی شدن و تعاریف آن اتفاق نظر دارند. آنچه که در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد این است که ما چقدر جهانی شده ایم. این موضوع انگیزه ای به من داد تا تولید یک مجموعه ویدیویی در این خصوص را شروع کنم. قسمت اول این مجموعه را شما می توانید در پایین تماشا کنید

 

در این ویدیو راجع به پدیده جهانی شدن صحبت می کنیم و با ذکر برخی از آمار و ارقام نشان خواهیم داد چه مشکلاتی در تصورات افراد شاغل در دنیای کسب و کار راجع به میزان جهانی شدن کسب و کار وجود دارد