آکادمی

بازار کار آمریکا برای فارغ التحصیلان جوان چنگی به دل نمی زند

ادامه مطلب

شرکت اکسنچر به تازگی نتایج سرشماری سالانه ای را منتشر کرده که هدفش بررسی بازار کار فارغ التحصیلان دانشگاههای آمریکاست. یکی از چیزهایی که نظر خواننده را در این سرشماری جذب می کند، عدم انطباق انتظارات دانشجویان از شرایط بازار کار و آنچه که آنها در نهایت به آن می رسند است

خلاصه کلام این گزارش که چکیده اش دراینفوگراف زیر قابل مشاهده است این است که: حتی پس از گذشت ۶ سال از بحران مالی امریکا و اروپا، هنوز بازار کار مخصوصا برای فارغ التحصیلان جوان چنگی به دل نمی زند

به عنوان مثال، ۸۱% فارغ التحصیلان انتظارشان این است که برای شروع حقوقی بالای ۲۵،۰۰۰ دلار در سال دریافت کنند – یعنی فقط ۱۹% انتظارشان این است که حقوقشان پایین تر از این رقم باشد. در حالی که در واقعیت پس از شروع به کار ۴۱% آنها حقوقشان زیر ۲۵،۰۰۰ دلار است

با چنین وضعیتی باید دید آیا این مساله در میان مدت اثری بر تمایل ادامه تحصیل روی دانش جویان خواهد گذاشت یا نه. چرا که ممکن است خیلی از جوانان با خود فکر کنند، اگر قرار باشد کلی پول بدهیم و نهایتا حقوق بالایی هم نگیریم، پس چرا اصلا به دانشگاه برویم؟ نظر شما چیست؟

نمودار هفته: افزایش قیمت دارو در کشورهای غربی

ادامه مطلب

<

در چند سال گذشته که تورم در ایران نسبتا افزایش پیدا کرده، شاید شما به شنیدن آ ه  و ناله هایی که از افزایش قیمت گله می کنند عادت کرده باشد، اما اگر به کشورهای غربی مثل امریکا که نرخ تورم زیر ۵ درصد دارند و به طور خاص بازار داروهای تجویزی توسط دکترها نگاهی بیاندازیم ، با افزایش قیمت خیره کننده ای در چندسال اخیر مواجه میشویم که مخ انسان را به سوت زدن و میدارد

نمودار زیر برگرفته از پژوهشی است که اخیرا توسط هفته نامه بیزنس ویک انجام شده است: قیمت چند داروی خیلی پرطرفدار در سال ۲۰۰۷ تا امسال روی یک نمودار نمایش داده شده اند و همانطور که می بینید این داروها در طول مدت ۷ سال از ۱۴۷% تا ۳۵۴% افزایش قیمت داشته اند. لازم به گفتن نیست که این افزایش قیمت تا حد زیادی به خصوص در امریکا اثرش را روی جیب مصرف کننده می گذارد و پدر او را در می آورد

اما چرا؟

دلایل زیادی برای این قضیه وجود دارد اما اگر بخواهیم به چندتا از مهم ترین آنها اشاره کنیم پشت سر این قضیه مساله از این قرار است

نکته اول –   صنعت شرکتهای داروسازی در چند سال گذشته دستخوش ادغام های زیادی شده است. وقتی دو شرکت داروساز داروهای مشابه ای را به مشتری عرضه می کنند، رقابت بین آنها منجر به این میشود که آنها قیمت را از ترس ترجیح مشتری به محصول شرکت رقیب خیلی بالا نبرند. با ادغام این شرکتها قدرت چانه زنی این شرکت ها و توانایی اینکه آنها قیمت را افزایش داده بدون اینکه هزینه خاصی بپردازند بالا میرود

نکته دوم – در کشورهایی مثل امریکا، دولت مشتری عمده بسیاری از داروها است که آنها را از شرکتها خریداری کرده و از طریق برنامه های رفاه درمانی به طرق مختلف در اختیار مریضها میگذارد. به دلایلی که من نمیدانم و خیلی هم به نظرم عجیب است، کنگره امریکا دولت این کشور را از مذاکره با شرکتهای دارویی در خصوص قیمت منع کرده است. نتیجه اینکه این شرکتها با خیال راحت دارند به کارشان ادامه میدهند

نکته سوم – داروها مثل خیلی محصولات دیگر، چرخه عمر دارند: وقتی یک دارو توسط شرکتی توسعه یافته و به بازار عرضه میشود، تولید و فروش ان از طریق قانون مالکیت و حقوق معنوی در انحصار این شرکت است. در طول دوره زمانی که این دارو انحصارا توسط این شرکت تولید میشود، او انگیزه دارد تا درامد حاصله از دارو را بیشینه کند، چراکه میداند پس از ۲۰-۳۰ سال که این دارو تولیدش دیگر انحصاری نخواهد بود و طبق قانون همه میتوانند ان را تولید کنند قیمت دارو بسیار پایین آماده و سود کاهش خواهد یافت. به طور خاص یک روند شایع این است که در سالهای پایانی انحصار تولید یک دارو این شرکتها قیمت را به شدت افزایش می دهند چرا که میدانند به زودی روزهای خوش سپری خواهد شد

نکته چهارم – البته این را هم باید گفت که پژوهش های داروی بسیار بسیار پرهزینه هستند و حتی اگر دارویی اثربخش هم از کار دریاد، تضمینی نیست که دولت به ان پروانه تولید دهد. همینطور بسیاری از پژوهش ها بی نتیجه می مانند. برای همین این شرکتها قیمت را افزایش می دهند تا اینکه هزینه های تحقیق و توسعه را بتوانند تحمل کنند

با تمام این اوصاف، آیا شما موافق هستید که نیاز به قانونمند کردن این بازار و قیمت ها به نحوی احساس میشود؟

روندی دلهره آور برای موسسات بانکی جهانی

ادامه مطلب

موسسات بانکی بخش عمده ای از فعالیتهای اقتصادی کشورها را تشکیل می دهند بنابرین شاید بد نباشد در نمودار این هفته نگاهی به این صنعت بیاندازیم. یک نکته نگران کننده در نمودار پایین این است که پس از حدود ۳۰ سال رشد  تقریبا مداوم، سهم بانکها و فعالیتهای بانکی از کل عملیات اقتصادی در دنیا در چند سال اخیر کاهش یافته است. بخش زیادی از این قضیه به بحران اقتصادی ۵ سال پیش در امریکا و کشورهای پیشرفته دیگر برمی گردد. با نگاهی به آینده، یک سناریوی خیلی محتمل، موقعیتی شبیه به وضع فعلی خواهد بود که در آن فعالیتهای بانکی تنها حدود ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل خواهند داد

حالا ممکن است این سوال به ذهن برسد که چه عواملی منجر به این نتیجه گیری شده اند که این صنعت تقریبا درجا خواهد زد؟ 

در پاسخ باید گفت کاهش در بازارهای پیشرفته مثل امریکا به خاطر وضع قوانین جدید است که بر بانکها فشار خواهند آورد تا مثل گذشته ریسک نکنند. در بازارهای  روبه رشد مثل هند، این قضیه به خاطر مقررات نیست بلکه بخاطر این است که شبکه بانکی هنوز خیلی در داخل جامعه رشد نکرده است: برای مثال در هند، مکزیک، روسیه و یا نیجریه گسترش شبکه بانکی داخلی حدود ۴% است

Web_Banking-Penetration_ex-large-chart-ehsani

در بازارهای بسیار بزرگی مثل چین این قضیه حتی بدتر است چراکه شبکه بانکی تا حدی در حال منقبض شدن است و رشد کشورهایی مثل برزیل که واقعا قابل تحسین است قادر نخوهد بود که اثر این کاهش را به تنهایی خنثی کند

بنا به پژوهشی که شرکت مشاوره مکینزی اخیرا انجام داده است، بعید به نظر می رسد که پیش بینی روندی که در بالا راجع به آن صحبت کردیم تغییر کند، مگر چنانچه محصول یا خدمتی جدید اختراع شود – چیزی مثل گوگل – و یا آنکه نرخ بهره در بازارهای پیشرفته بیش از آنچه در حال حاضر پیش بینی میشود رشد کند

خلاصه کلام: ما چرا بایستی به چنین چیزهایی توجه کنیم؟

جدای از این مساله که ممکن است ما در صنعت یا شرکتی کار کنیم که بسیار تاثیر پذیر از روندهای صنعت بانکی است، یک مساله دیگر بازار کار است. به نظر می رسد که حدقل در ۱۰ سال آینده آن دورانی که شغل های صنعت مالی در خارج از کشور فوق العاده جذاب تصور می شدند در حال تغییر است و شاید در آینده به لحاظ بازار کار این صنعت مانند گذشته جذاب نباشد

 

نمودار هفته: قضیه رقابتی بودن آمریکا و دانشگاه هاروارد

ادامه مطلب

دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد چند وقتی است که یک پژوهش چند ساله را شروع کرده تا اینکه ببیند جایگاه ایالات متحده امریکا به لحاظ "رقابتی بودن" در دنیا چیست و اگر در حوزه هایی مشکل دارند، چه کار می شود کرد. این پروژه بزرگ پژوهشی که مدیریتش هم با ٢ تا از استادان گروه استراتژی دانشکده است (مایکل پورتر و جن ریوکین)، از همان موقع که شروع شد برای من خیلی جالب بود و هر از گاهی نتایج کارشان را که منتشر می کردند، یک نگاهی می انداختم

نمودار بالا از یکی از گزارش های این پروژه است که بر اساس یک پرسشنامه از حدود ١٠،٠٠٠ نفر از فارغ التحصیلان این دانشکده تهیه شده: خلاصه کلام گزارش این است که، بحران بازار های مالی سال ٢٠٠٨ به کنار، بخشی از بنیه های رقابتی بودن امریکا در حال حاضر دچار مشکل های جدی است و این کاهش بنیه بحثی است که حداقل ١٠ سال پیش شروع شده است

شرکت کنندگان، گرچه به عواملی مثل کارآفرینی، قوت بازار سرمایه، و سرآمدی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی بسیار خوشبین هستند، فاکتورهایی مثل تحصیلات پایه، پیچ و خم در بودن سیستم مالیاتی، و مشکلات و درگیری ها بین قانون گذاران و خود کاغذ بازی ها و پیچیدگی های قانونی را از فاکتورهایی ذکر کرده اند که به شدت روی رقابتی بودن امریکا در حال اثر گذاری است

به نظر شما آیا درس هایی برای آموختن از تجربه امریکا برای ایران وجود دارد؟  

نمودار هفته: قضیه جهانی شدن و ایرانی های مقیم خارج

ادامه مطلب
شما را نمیدانم ولی من در چند سال گذشته به شدت در حوزه خواندن مقاله های بلندبالا یا گزارش های تفضیلی تنبل شده ام (البته فاکتور وقت توی این قضیه نقش اساسی بازی میکند). ٨-٩ سال پیش، مدیریت و مقاله های مدیریت را گاه گاه فقط به خاطر کسب دانش جدید میخواندم: الان بیشتر ان چیزهایی را میخوانم که به کارم مربوط است…یا اگر گزارش غیر مرتبط بخوانم آنهایی را میخوانم که خیلی شسته رفته چند نکته اصلی را بیان میکنند. به طور خاص هم طرفدار مقاله هایی هستم که با یک نمودار یا جدول مفاهیم اساسی مقاله را منتقل میکنند. پست های تحت عنوان "نمودار هفته" را تصمیم گرفتم به این خاطر بنویسم که هر کدام با یک جدول یا نمودار کلی اطلاعات به آدم می دهند.

 

جدول این هفته مربوط به یک کار اخیر پژوهشی در شرکت McKinsey & Co است. خلاصه کلام این جدول که در این پست مشاهده میکنید، این است:

در حال حاظر اکثر تولید ناخالص ملی در سطح جهانی مربوط به یک سری محدود از شهرهای اروپایی و امریکای شمالی است: در سال ٢٠٠٧، به عنوان مثال، تنها ٨ شهر از ۵٠ منطقه شهری بزرگ دنیا در آسیا قرار دارند. بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی جهانی از ٣٨٠ شهرآمریکای شمالی یا اروپا  است، و ٢٠ درصد ولید ناخالص داخلی جهانی از تنها ١٩٠ شهر آمریکا می اید. اما در طول ١۵ سال آینده، مرکز ثقل GDP شهری به شرق حرکت  خواهد کرد. بر اساس این پژوهش در سال ٢٠٢۵، آسیا ٢٠ شهر از ۵٠ شهر با  GDP بالا را خواهد داشت  و در شانگهای و پکن  تولید ناخالص داخلی بیشتر از لس آنجلس و لندن خواهد بود.

سال ٢٠٢۵ خیلی دور از دسترس نیست: از این جدول به نکات مختلفی میتوان نگاه کرد ولی حوزه یی که به ذهن من رسید بیشتر بحث ایرانی های خارج از کشور و دانشجو های فعلی بود. به طور سنتی ایرانی هایی که به خارج از کشور برای مطالعه تحصیل یا کار میروند، همه دنبال رفتن به کشورهای انگلیسی زبان یا حداقل جاهایی مثل آلمان هستند. به ندرت شنیده ام که یک ایرانی برود در تایوان درس بخواند یا کار کند. یک عامل اصلی پشت این قضیه مساله زبان است: اگر بروی کانادا، لازم نیست بشینی و چینی بخوانی؛ در جایی خواهی بود که در سریال های تلویزیونی، و در و همسایه به عنوان جای با کلاس تصویر میشود و همین طور باور غالب این است که در کشورهایی مثل امریکا در بلند مدت بیشتر می شود پول درآورد.

خیلی کنجکاو هستم ببینم آیا ایرانی هایی هستند که اهمیت استراتژیک روند های جهانی را بگیرند و در کنار درس پرتغالی (برای بازار برزیل)  بخوانند یا اینکه خود رو برای بازار بزرگ آسیا آماده کنند یا نه. راستی یادم رفت این را بگویم که چین چند تا مدرسه مدیریت خیلی خوب دارد که جا دارد راه خودش را به جدول دانشجو هایی که این ور ان ور درخواست پذیرش می دهند باز کند. (در آینده راجع به آسیا و مدرسه های مدیریتش بیشتر خواهم نوشت).