صنعت مشاوره  در دهه گذشته موجی از ادغام ها و تغییرات بنیادی را در بین بازیگران اساسی در صحنه جهانی شاهد بوده است: آخرین  قسمت از چنین تیپ تغییراتی  خرید شرکت مشاوره استراتژی و عملیات بوز و شرکا  توسط شرکت پرایس واترهاوس کوپرز است

سابقه بوز و شرکا تقریبا به ۱۰۰ سال پیش باز میگردد؛ زمانی که صنعت مشاوره به شکل فعلی و مدرن خود تازه در حال پا گرفتن بود. ادوین بوز، بنیانگذار این شرکت پس از دریافت مدرک لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس روانشناسی از دانشگاه نورت وسترن به همراه دو شریک دیگر شرکت مشاوره ای به نام بوز الن همیلتون را بنیان گذاشت که ۴ دهه بعد به قول مجله تایم به "بزرگترین و پرپرستیژ ترین شرکت مشاوره مدیریت" تبدیل شد

در سال ۲۰۰۸ شرکت بوز الن همیلتون که سهم بازار زیادی در ارایه خدمات به شرکتهای دولتی کسب کرده بود، به دو شرکت کوچکتر شکسته شد: خدمات مربوط به دولت امریکا در شرکتی با نام بوز الن همیلتون باقی ماند و شرکت جدیدی که عملیات مربوط به فعالیت های استراتژی و عملیات و همچنین شعبه های شرکت در کشورهای دیگر را صاحب شد، بوز و شرکا نام گرفت

بوز و شرکا در شرایطی شروع به فعالیت کرد که بازار مشاوره دستخوش تغییرات زیادی بود. رقابت با دیگر شرکتها با حدود ۲۵۰۰ کارمند در چنین محیطی نسبتا مشکل است و خود من به شخصه فکر می کردم خرید این شرکت توسط دیگر رقبای بزرگتر دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد

پس از اینکه گفتگوهای اولیه بوز و شرکا با شرکت اکسنچر در سال گذشته شکست خورد، این بار شرکت  پرایس واترهاوس کوپرز بود که فرصت را غنیمت شمرد و نهایتا بوز و شرکا حالا بخشی از  پرایس واترهاوس کوپرز است

نکته جالب توجه در این بین نام جدیدی است که بوز و شرکا برای خود برگزیده است: استراتژی و

مدیران شرکت بوز ادعا می کنند که دلیل این انتخاب به جوهره خدمات این شرکت بر میگردد: اینکه استراتژی و به طور اخص استراتژی اثربخش به ندرت در حالتی ایزوله و به تنهایی فرمول بندی میشود. همواره یک یا چند فاکتور اضافی همچون عملیات، سازمان و یا پیاده سازی به همراه استراتژی تدوین می گردند تا ان را به موفقیت تبدیل سازند

اگر چنانچه کنجکاو هستید بدانید چرا شرکتهای از جنس بوز نهایتا مجبور به ادغام با شرکتهای بزرگتر و جهانی می شوند، دلایل زیر برخی از چیزهایی است که به ذهن من می رسد

۱- نیاز به شریک جهانی: با توسعه روزافزون عملیات شرکتهای بین المللی به کشورهای جدید و ورود آنها به این بازارها، نیاز به شرکای فعال در حوزه مشاوره که در این کشورها فعال بوده و تجربه محلی دارند افزایش یافته است. فرض کنید، یک شرکت تولید کننده شامپو تصمیم گرفته که به طور همزمان دفتر فروشی را در کشورهای کره، برزیل وآفریقای جنوبی دایر کند. دیگر دوران آن زمان که مشاوران ساکن نیویورک به سراسر دنیا سفر می کردند و به مشتری در این فرایند توسعه جغرافیایی کمک می کردند هر چه بیشتر سپری شده است. این مشتری ها دنبال شریک مشاوری هستند که اولا در هر کدام در این کشورها شعبه  داشته باشد وثانیا در هر کدام  متخصص فروش آشنا به زبان محلی داشته باشد. فعالیت در چنین محیطی برای یک شرکت ۲۵۰۰  نفره هرچه بیشتر سخت شده است

۲- میان رشته ای شدن راه حل ها: با گسترش اهمیت فن آوری اطلاعات ، پیچیدگی سیستم های مالیاتی بین المللی، و نیاز به توجه به مدیریت  عملیات و اتصال ان به استراتژی، کار هر چه بیشتر برای شرکت هایی که فقط در یک حوزه توانمندی ایجاد کرده اند سخت شده است

۳- نیاز به ترازنامه بلند پهنا: با رقابتی شدن بیشتر بازارهای مشاوره، دیگر روابط شخصی و حفظ مشتریان قبلی کافی نیست. برای رشد، شرکتها نیاز به تبلیغ و بازاریابی هرچه بیشتر دارند و این امر هم نیاز به وجه قابل توجهی دارد. ملحق شدن بوز به یک شرکت بزرگ امکان خرج کردن چنین مبالغی را با توجه به ترازنامه بلند بالای شرکت مادر به آنها می دهد

۴- افزونگی احتمالی و امکان نوآوری بیشتر: ترکیب کردن تجربه  و دانش بوز با شرکت مادر احتمال نوآوری و ارایه سرویس های جدید و متفاوت با رقبا را افزایش می دهد. به عنوان مثال فرض کنید شرک بوز در استراتژی قوت زیادی دارد و شرکت  پرایس واترهاوس کوپرز در عملیات حسابرسی و مالیات. ترکیب این دو نوع تجربه ممکن است به خلق سرویس جدیدی منتهی شود که به شرکتها کمک می کند تا با تجدید ساختار مالیاتی خود زمان لازم برای ادغام با شرکتهای دیگررا  – در صورت فراهم بودن و تمایل آنها – کاهش دهند. و یا ممکن است این تلفیق به آنها کمک کند تا به شرکتها کمک کنند که چگونه استراتژی کاهش هزینه خود را از طریق بهینه سازی سیستم مالیاتی پیش ببرند

به هر حال فعلا دور دور "استراتژی و" است و بازار این خبر داغ. بایستی دید آیا در بلند مدت این خرید موفقیت آمیز خواهد بود یا نه. آیا دلایل دیگری نیز به جز اینها به ذهن شما می رسد؟