آکادمی

بازگشت سرمایه متوسط کارآفرینان چقدر است؟

ادامه مطلب

این سوالی است که گهگاهی از خود من پرسیده شده و چندوقت پیش هم در یکی از گروه های اینترنتی که عضو آن هستم شخصی همین سوال را پرسیده بود و اعضای گروه علاقه زیادی به آن نشان دادند. خلاصه گفتگو بین کاربران این بود که گرچه در پایان کسی عدد دقیقی ارایه نکرد – انجام این امر امکان پذیر هم نیست – اما بعضی ها نکات جالبی بیان کردند که فکر کردم شاید به  درد شما هم بخورد.

از جمله این افراد شخصی بود به نام جیسون لمکین که مدیرعامل شرکتی است به نام اکوساین. جیسون عقیده اش این بود که به جای پرسیدن چنین سوالی که جواب دادنش شاید غیر ممکن باشد، بهتر است پرسید: بازگشت سرمایه یک شرکت نوپا چقدر باید باشد برای اینکه برای یک کارآفرین بیرزد که وارد گود شود؟

جیسون بر اساس تجربه اش معتقد بود که فرد کارآفرین بایستی حداقل ۵ تا ۱۰ برابر حقوق فعلی اش را بتواند در هر سال از شرکت نوپا درآورد تا شروع و ایجاد این شرکت کاری باشد که به زحماتش بیرزد.     برای مثال اگر حقوق فعلی شما سالی ۱۰ میلیون تومان است، بایستی قدر باشد هر سال حداقل از شرکتتان ۵۰ میلیون درآمد کسب کنید تا به زحمت این کار بیرزد.

حالا ممکن است شما بپرسید که این عدد ۵ از کجا درآمد؟ جیسون در محاسباتش فرض کرده بود که در سال اول شرکتهای نوپا معمولا درآمدی ندارند، سال دوم تا چهارم هم خیلی کم. تنها از سال پنجم است که شرکتها معمولا به بار می نشینند. به همین خاطر هم در سال پنجم بهتر است درآمد حداقل ۵ برابر درامد فعلی شما باشد که با فرض اینکه درآمد شما ثابت بماند، حداقل چیزی از دست نداده باشید.

شما نظرتان چیست؟

 

Photo credit: Vermin Inc / Foter / CC BY-NC-SA

سه نکته برای مدیریت سرمایه های انسانی در شرکتهای نوپا

ادامه مطلب

استخدام نیروی انسانی با تجربه و کاربلد شاید یکی از چالشی ترین کارهایی است که یک کارآفرین ممکن است  با آن سروکار داشته باشد. در این میان شاید بد نباشد به پند و اندرز افراد باتجربه در این حوزه توجه کرد تا  بتوان احتمال موفقیت را افزایش داد. یکی از این افراد رابرت سیگل ، فارغ التحصیل ام بی ای داشگاه استنفورد در سال ۱۳۷۳ است

سه پند کوتاه ولی باارزش سیگل در خصوص استخدام و حقوق دادن به افراد در شرکتهای نوپا از این قرار است

پند ۱ – یک تیم مدیریتی با تجربه و کارکشته استخدام کنید

استخدام افراد باتجربه خرج دارد اما باور کنید به هزینه اش می ارزد. قابلیت رشد شرکت به طور مستقیم با توانمندی تیم مدیریتی شما ارتباط دارد بنابرین یک تیم باتجربه از نان شب نیز واجب تر است. شما برای این تیپ پست ها نیاز به افرادی دارید که از شما باهوش تر و با تجربه تر هستند

پند ۲ – تیم فنی با قابلیت اجرایی بالا شکل دهید

آیا شرکت شما در خصوص فن آوری اطلاعات یا مهندسی فعالیت می کند؟ سعی کنید از جستجو در دانشگاهها فراتر روید و حتی در شرکتهای بزرگ یا زیر سنگ هم که شده افراد اجرایی خوب پیدا کنید. یک محل خوب برای یافتن استعداد فنی میتواند کنفرانس ها یا شبکه های نظام مهندسی باشد. اگر کاندیدای مناسبی پیدا کردید یادتان باشد حتما از آنها سوال کنید: آیا هیچ وقت محصولی را طراحی کرده ای که الان در بازار موجود باشد؟ در حالت ایده ال شما بایستی کسی را برای پست های فنی بگیرید که حداقل یک بار این کار را کرده باشد

پند ۳ – به کارمندان حقوقی منصفانه بدهید

حقوق کم دادن قطعا در هزینه ها صرفه جویی خواهد کرد اما پس از مدتی ملت از شرکت می روند یا برای کار تمام و کمال انرژی نمی گذارند. سعی کنید حداقل منصف باشید و اگر پول زیاد نمی دهید کم ندهید

فضای کارآفرینی آسیا و اروپا

ادامه مطلب

شاید این قضیه تصادفی باشد، اما خیلی از مدیران سرویس جهانی استراتژی در شرکت اکسنچر در چند سال اخیر انگلیسی بوده اند: مدیر فعلی بخش استراتژی جهانی اکسنچر مارک اسپلمان هم از این قضیه مستثنا نیست. چند وقت پیش که مدرسه مدیریت اینسیاد در فرانسه جشن ۵٠ سالگی خود رو می گرفت از مارک هم که یکی از فرق التحصیلان این مدرسه هست دعوت کرده بودند که در این مراسم شرکت کند و یک مصاحبه هم با او در خصوص وضع فعلی اروپا انجام داده بودند که لینکش رو در این پست گذاشته ام.

کل ویدیو را خودتان اگر وقت دارد و علاقه مند هستید می توانید ببینید ولی برای خود من ١ نکته جالب مقایسه اروپا در حال حاظر با آسیا به لحاظ روحیه کارافرینه بود: خلاصه کلام اینکه در مقایسه با آسیا به طور نسبی اروپایی ها "هزینه شکست" یک پروژه کارآفرینانه و اثر ان بر زندگی شان را در ذهن خود بالاتر ارزیابی میکنند. همین قضیه باعث شده تا رغبتشان نسبت به آسیایی ها برای ترک کار و شروع یک پروژه کارآفرینانه پایین تر باشد

مارک اسپلمان فکر می کند که، بهبود در سطح بوروکراسی موجود یا کاهش کاغذ بازی و همین طور افزایش میزان دسترسی به سرمایه و منابع ملی برای کارآفرینان  راه حل هایی برای حل این قضیه و افزایش نرخ ایجاد شغل در اروپا هستند. من حقیقتش سعی میکنم در این زمینه موضع گیری نکنم اما داشتم فکر می کردم شاید بد نباشد تا یک سری از مشاهداتم را از فضای اروپایی و آسیایی در این حوزه بنویسم: این فاکتورهایی که در پایین لیست کرده ام بیشتر سر دستی است و خیلی وقت روی تحلیل آن نگذشته ام. بیشترش حاصل گفتگو هایی است که با آسیایی ها و اروپایی ها در حین سفر هایم داشته ام و یا چیزهایی که نظرم را در هر یک از این قاره ها به خودش جالب کرده است

 

چین: حتی با وجود رشد پایین فعلی در اقتصاد جهانی، هنوز اقتصاد چین نرخ رشد خیلی بالاتری نسبت به بقیه کشور های خصوصا غربی دارد. دنیا مشتاق خرید کالاهای چینی است و این مساله خصوصا در مناطق صنعتی تر نزدیک به بنادر در چین یکشبه میلیونرهای زیادی تولید کرده: چشم و هم چشمی نتیجه طبیعی این قضیه است. نسل خصوصا جوان و تحصیل کرده چینی که سودای خروج از کشور را ندارد به این میلیونر ها نگاه می کند و فکر می کند چرا من جای این میلیونر ها نباشم؟ همین مساله باعث ایجاد انگیزه شدید در خیلی ها برای ترک کار و تاسیس شرکت شده است

در صورت عدم موفقیت، به علت نیاز فراوان به نیروی کار دوباره این افراد ی توانند برگردند سر کار سابق

اروپا: رشد پایین اقتصاد باعث شده تا فضای ترس از ترک کار در بین خیلی از اروپایی ها حکم شود. با توجه به اینکه دو سوم از شغل ها در اروپا از شرکت های کارآفرینانه می اید، عدم ایجاد شرکت توسط این افراد یک چرخه دینامیک درست می کند از اینکه افراد میترسند شرکت بزنند، بنابرین شغل ایجاد نمیشود، و همین حس ترس از ترک کار و ایجاد شرکت را بیشتر افزایش می دهد

آیا شما با این تحلیل سر دستی موافق هستید؟  

نمودار هفته: قضیه رقابتی بودن آمریکا و دانشگاه هاروارد

ادامه مطلب

دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد چند وقتی است که یک پژوهش چند ساله را شروع کرده تا اینکه ببیند جایگاه ایالات متحده امریکا به لحاظ "رقابتی بودن" در دنیا چیست و اگر در حوزه هایی مشکل دارند، چه کار می شود کرد. این پروژه بزرگ پژوهشی که مدیریتش هم با ٢ تا از استادان گروه استراتژی دانشکده است (مایکل پورتر و جن ریوکین)، از همان موقع که شروع شد برای من خیلی جالب بود و هر از گاهی نتایج کارشان را که منتشر می کردند، یک نگاهی می انداختم

نمودار بالا از یکی از گزارش های این پروژه است که بر اساس یک پرسشنامه از حدود ١٠،٠٠٠ نفر از فارغ التحصیلان این دانشکده تهیه شده: خلاصه کلام گزارش این است که، بحران بازار های مالی سال ٢٠٠٨ به کنار، بخشی از بنیه های رقابتی بودن امریکا در حال حاضر دچار مشکل های جدی است و این کاهش بنیه بحثی است که حداقل ١٠ سال پیش شروع شده است

شرکت کنندگان، گرچه به عواملی مثل کارآفرینی، قوت بازار سرمایه، و سرآمدی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی بسیار خوشبین هستند، فاکتورهایی مثل تحصیلات پایه، پیچ و خم در بودن سیستم مالیاتی، و مشکلات و درگیری ها بین قانون گذاران و خود کاغذ بازی ها و پیچیدگی های قانونی را از فاکتورهایی ذکر کرده اند که به شدت روی رقابتی بودن امریکا در حال اثر گذاری است

به نظر شما آیا درس هایی برای آموختن از تجربه امریکا برای ایران وجود دارد؟