آکادمی

نمودار هفته: افزایش قیمت دارو در کشورهای غربی

ادامه مطلب

<

در چند سال گذشته که تورم در ایران نسبتا افزایش پیدا کرده، شاید شما به شنیدن آ ه  و ناله هایی که از افزایش قیمت گله می کنند عادت کرده باشد، اما اگر به کشورهای غربی مثل امریکا که نرخ تورم زیر ۵ درصد دارند و به طور خاص بازار داروهای تجویزی توسط دکترها نگاهی بیاندازیم ، با افزایش قیمت خیره کننده ای در چندسال اخیر مواجه میشویم که مخ انسان را به سوت زدن و میدارد

نمودار زیر برگرفته از پژوهشی است که اخیرا توسط هفته نامه بیزنس ویک انجام شده است: قیمت چند داروی خیلی پرطرفدار در سال ۲۰۰۷ تا امسال روی یک نمودار نمایش داده شده اند و همانطور که می بینید این داروها در طول مدت ۷ سال از ۱۴۷% تا ۳۵۴% افزایش قیمت داشته اند. لازم به گفتن نیست که این افزایش قیمت تا حد زیادی به خصوص در امریکا اثرش را روی جیب مصرف کننده می گذارد و پدر او را در می آورد

اما چرا؟

دلایل زیادی برای این قضیه وجود دارد اما اگر بخواهیم به چندتا از مهم ترین آنها اشاره کنیم پشت سر این قضیه مساله از این قرار است

نکته اول –   صنعت شرکتهای داروسازی در چند سال گذشته دستخوش ادغام های زیادی شده است. وقتی دو شرکت داروساز داروهای مشابه ای را به مشتری عرضه می کنند، رقابت بین آنها منجر به این میشود که آنها قیمت را از ترس ترجیح مشتری به محصول شرکت رقیب خیلی بالا نبرند. با ادغام این شرکتها قدرت چانه زنی این شرکت ها و توانایی اینکه آنها قیمت را افزایش داده بدون اینکه هزینه خاصی بپردازند بالا میرود

نکته دوم – در کشورهایی مثل امریکا، دولت مشتری عمده بسیاری از داروها است که آنها را از شرکتها خریداری کرده و از طریق برنامه های رفاه درمانی به طرق مختلف در اختیار مریضها میگذارد. به دلایلی که من نمیدانم و خیلی هم به نظرم عجیب است، کنگره امریکا دولت این کشور را از مذاکره با شرکتهای دارویی در خصوص قیمت منع کرده است. نتیجه اینکه این شرکتها با خیال راحت دارند به کارشان ادامه میدهند

نکته سوم – داروها مثل خیلی محصولات دیگر، چرخه عمر دارند: وقتی یک دارو توسط شرکتی توسعه یافته و به بازار عرضه میشود، تولید و فروش ان از طریق قانون مالکیت و حقوق معنوی در انحصار این شرکت است. در طول دوره زمانی که این دارو انحصارا توسط این شرکت تولید میشود، او انگیزه دارد تا درامد حاصله از دارو را بیشینه کند، چراکه میداند پس از ۲۰-۳۰ سال که این دارو تولیدش دیگر انحصاری نخواهد بود و طبق قانون همه میتوانند ان را تولید کنند قیمت دارو بسیار پایین آماده و سود کاهش خواهد یافت. به طور خاص یک روند شایع این است که در سالهای پایانی انحصار تولید یک دارو این شرکتها قیمت را به شدت افزایش می دهند چرا که میدانند به زودی روزهای خوش سپری خواهد شد

نکته چهارم – البته این را هم باید گفت که پژوهش های داروی بسیار بسیار پرهزینه هستند و حتی اگر دارویی اثربخش هم از کار دریاد، تضمینی نیست که دولت به ان پروانه تولید دهد. همینطور بسیاری از پژوهش ها بی نتیجه می مانند. برای همین این شرکتها قیمت را افزایش می دهند تا اینکه هزینه های تحقیق و توسعه را بتوانند تحمل کنند

با تمام این اوصاف، آیا شما موافق هستید که نیاز به قانونمند کردن این بازار و قیمت ها به نحوی احساس میشود؟

سه نکته برای مدیریت سرمایه های انسانی در شرکتهای نوپا

ادامه مطلب

استخدام نیروی انسانی با تجربه و کاربلد شاید یکی از چالشی ترین کارهایی است که یک کارآفرین ممکن است  با آن سروکار داشته باشد. در این میان شاید بد نباشد به پند و اندرز افراد باتجربه در این حوزه توجه کرد تا  بتوان احتمال موفقیت را افزایش داد. یکی از این افراد رابرت سیگل ، فارغ التحصیل ام بی ای داشگاه استنفورد در سال ۱۳۷۳ است

سه پند کوتاه ولی باارزش سیگل در خصوص استخدام و حقوق دادن به افراد در شرکتهای نوپا از این قرار است

پند ۱ – یک تیم مدیریتی با تجربه و کارکشته استخدام کنید

استخدام افراد باتجربه خرج دارد اما باور کنید به هزینه اش می ارزد. قابلیت رشد شرکت به طور مستقیم با توانمندی تیم مدیریتی شما ارتباط دارد بنابرین یک تیم باتجربه از نان شب نیز واجب تر است. شما برای این تیپ پست ها نیاز به افرادی دارید که از شما باهوش تر و با تجربه تر هستند

پند ۲ – تیم فنی با قابلیت اجرایی بالا شکل دهید

آیا شرکت شما در خصوص فن آوری اطلاعات یا مهندسی فعالیت می کند؟ سعی کنید از جستجو در دانشگاهها فراتر روید و حتی در شرکتهای بزرگ یا زیر سنگ هم که شده افراد اجرایی خوب پیدا کنید. یک محل خوب برای یافتن استعداد فنی میتواند کنفرانس ها یا شبکه های نظام مهندسی باشد. اگر کاندیدای مناسبی پیدا کردید یادتان باشد حتما از آنها سوال کنید: آیا هیچ وقت محصولی را طراحی کرده ای که الان در بازار موجود باشد؟ در حالت ایده ال شما بایستی کسی را برای پست های فنی بگیرید که حداقل یک بار این کار را کرده باشد

پند ۳ – به کارمندان حقوقی منصفانه بدهید

حقوق کم دادن قطعا در هزینه ها صرفه جویی خواهد کرد اما پس از مدتی ملت از شرکت می روند یا برای کار تمام و کمال انرژی نمی گذارند. سعی کنید حداقل منصف باشید و اگر پول زیاد نمی دهید کم ندهید

موج ادغام ها در صنعت مشاوره : استراتژی و؟

ادامه مطلب

صنعت مشاوره  در دهه گذشته موجی از ادغام ها و تغییرات بنیادی را در بین بازیگران اساسی در صحنه جهانی شاهد بوده است: آخرین  قسمت از چنین تیپ تغییراتی  خرید شرکت مشاوره استراتژی و عملیات بوز و شرکا  توسط شرکت پرایس واترهاوس کوپرز است

سابقه بوز و شرکا تقریبا به ۱۰۰ سال پیش باز میگردد؛ زمانی که صنعت مشاوره به شکل فعلی و مدرن خود تازه در حال پا گرفتن بود. ادوین بوز، بنیانگذار این شرکت پس از دریافت مدرک لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس روانشناسی از دانشگاه نورت وسترن به همراه دو شریک دیگر شرکت مشاوره ای به نام بوز الن همیلتون را بنیان گذاشت که ۴ دهه بعد به قول مجله تایم به "بزرگترین و پرپرستیژ ترین شرکت مشاوره مدیریت" تبدیل شد

در سال ۲۰۰۸ شرکت بوز الن همیلتون که سهم بازار زیادی در ارایه خدمات به شرکتهای دولتی کسب کرده بود، به دو شرکت کوچکتر شکسته شد: خدمات مربوط به دولت امریکا در شرکتی با نام بوز الن همیلتون باقی ماند و شرکت جدیدی که عملیات مربوط به فعالیت های استراتژی و عملیات و همچنین شعبه های شرکت در کشورهای دیگر را صاحب شد، بوز و شرکا نام گرفت

بوز و شرکا در شرایطی شروع به فعالیت کرد که بازار مشاوره دستخوش تغییرات زیادی بود. رقابت با دیگر شرکتها با حدود ۲۵۰۰ کارمند در چنین محیطی نسبتا مشکل است و خود من به شخصه فکر می کردم خرید این شرکت توسط دیگر رقبای بزرگتر دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد

پس از اینکه گفتگوهای اولیه بوز و شرکا با شرکت اکسنچر در سال گذشته شکست خورد، این بار شرکت  پرایس واترهاوس کوپرز بود که فرصت را غنیمت شمرد و نهایتا بوز و شرکا حالا بخشی از  پرایس واترهاوس کوپرز است

نکته جالب توجه در این بین نام جدیدی است که بوز و شرکا برای خود برگزیده است: استراتژی و

مدیران شرکت بوز ادعا می کنند که دلیل این انتخاب به جوهره خدمات این شرکت بر میگردد: اینکه استراتژی و به طور اخص استراتژی اثربخش به ندرت در حالتی ایزوله و به تنهایی فرمول بندی میشود. همواره یک یا چند فاکتور اضافی همچون عملیات، سازمان و یا پیاده سازی به همراه استراتژی تدوین می گردند تا ان را به موفقیت تبدیل سازند

اگر چنانچه کنجکاو هستید بدانید چرا شرکتهای از جنس بوز نهایتا مجبور به ادغام با شرکتهای بزرگتر و جهانی می شوند، دلایل زیر برخی از چیزهایی است که به ذهن من می رسد

۱- نیاز به شریک جهانی: با توسعه روزافزون عملیات شرکتهای بین المللی به کشورهای جدید و ورود آنها به این بازارها، نیاز به شرکای فعال در حوزه مشاوره که در این کشورها فعال بوده و تجربه محلی دارند افزایش یافته است. فرض کنید، یک شرکت تولید کننده شامپو تصمیم گرفته که به طور همزمان دفتر فروشی را در کشورهای کره، برزیل وآفریقای جنوبی دایر کند. دیگر دوران آن زمان که مشاوران ساکن نیویورک به سراسر دنیا سفر می کردند و به مشتری در این فرایند توسعه جغرافیایی کمک می کردند هر چه بیشتر سپری شده است. این مشتری ها دنبال شریک مشاوری هستند که اولا در هر کدام در این کشورها شعبه  داشته باشد وثانیا در هر کدام  متخصص فروش آشنا به زبان محلی داشته باشد. فعالیت در چنین محیطی برای یک شرکت ۲۵۰۰  نفره هرچه بیشتر سخت شده است

۲- میان رشته ای شدن راه حل ها: با گسترش اهمیت فن آوری اطلاعات ، پیچیدگی سیستم های مالیاتی بین المللی، و نیاز به توجه به مدیریت  عملیات و اتصال ان به استراتژی، کار هر چه بیشتر برای شرکت هایی که فقط در یک حوزه توانمندی ایجاد کرده اند سخت شده است

۳- نیاز به ترازنامه بلند پهنا: با رقابتی شدن بیشتر بازارهای مشاوره، دیگر روابط شخصی و حفظ مشتریان قبلی کافی نیست. برای رشد، شرکتها نیاز به تبلیغ و بازاریابی هرچه بیشتر دارند و این امر هم نیاز به وجه قابل توجهی دارد. ملحق شدن بوز به یک شرکت بزرگ امکان خرج کردن چنین مبالغی را با توجه به ترازنامه بلند بالای شرکت مادر به آنها می دهد

۴- افزونگی احتمالی و امکان نوآوری بیشتر: ترکیب کردن تجربه  و دانش بوز با شرکت مادر احتمال نوآوری و ارایه سرویس های جدید و متفاوت با رقبا را افزایش می دهد. به عنوان مثال فرض کنید شرک بوز در استراتژی قوت زیادی دارد و شرکت  پرایس واترهاوس کوپرز در عملیات حسابرسی و مالیات. ترکیب این دو نوع تجربه ممکن است به خلق سرویس جدیدی منتهی شود که به شرکتها کمک می کند تا با تجدید ساختار مالیاتی خود زمان لازم برای ادغام با شرکتهای دیگررا  – در صورت فراهم بودن و تمایل آنها – کاهش دهند. و یا ممکن است این تلفیق به آنها کمک کند تا به شرکتها کمک کنند که چگونه استراتژی کاهش هزینه خود را از طریق بهینه سازی سیستم مالیاتی پیش ببرند

به هر حال فعلا دور دور "استراتژی و" است و بازار این خبر داغ. بایستی دید آیا در بلند مدت این خرید موفقیت آمیز خواهد بود یا نه. آیا دلایل دیگری نیز به جز اینها به ذهن شما می رسد؟

 

چند پند کوتاه برای کارآفرینان

ادامه مطلب

بسیاری از دانش آموختگان مدیریت، چه پس از فارغ التحصیلی و چه پس از چند سال اشتغال در دنیای کسب و کار بر سر یک دوراهی در خصوص شکل دهی آینده کاری خود قرار می گیرند: آیا بایستی در همین شرکت فعلی ادامه کار دهم یا کار خود را عوض کنم؟ و یا اینکه بهتر است کار خود را رها کرده و به فکر ایجاد یک شرکت جدید باشم و تبدیل به یک کارآفرین بشوم؟

فارغ از اینکه این افراد چه تصمیمی میگیرند، توجه به چند پند زیر با توجه به نمونه های بسیاری که در سراسر دنیا دیده ام و همین طور تجربه های شخصی میتواند بسیار مفید واقع شود 

پند ۱ – از اشتباهات دیگران درس بگیرید: یک سندروم خیلی شایع در بین کارآفرینان این است که آنها معمولا تصور میکنند ایده آنها بسیار نو است، به زهند کسی قبل از آنها نرسیده است و بنابرین کسی نمیتواند به آنها چیزی بیاموزد. در واقعیت امر، بسیاری از ایده های قبلا توسط افراد دیگر امتحان شده اند و یا شکست خرده و یا در جاهای دیگر دنیا به سوددهی رسیده اند. کارآفرین بهتر است تا در ابتدا جستجو کرده، دلایل شکست دیگران را درک کند و بعد با درک بهتری اقدام به ایجاد کسب و کار کند، چراکه روش سعی و خطا میتواند بسیار پرهزینه باشد

پند ۲ – از دیگران کمک بگیرید: این امر به خصوص برای افرادی که در کنار کار تمام وقت خود کسب و کاری را راه می اندازند حایز اهمیت است. اگر چنانچه کاری دارید که از شما ۸ ساعت در روز وقت میگیرد، با صرف ۲ ساعت اضافی روی کسب و کار شخصی خود، شما نیاز به زمانی طولانی مدت برای رساندن شرکت به باردهی دارید. این امر با توجه به تغییرات محیط رقابتی میتواند مشکل زا باشد. بنابرین شما نیاز به این دارد که از دیگران کمک بگیرید حتی اگر این امر به قیمت شریک کردن یا پرداخت وجه نقدی به آنها تمام شود

پند ۳ – از ریسک تمام شدن نقدینگی به هر امکان پرهیز کنید: شایع ترین دلیل شکست کسب و کارهای جدید تمام شدن وجه در اختیار آنهاست. کارآفرینان معمولا اکثر وقت خود را به تفکر در مورد ایجاد سود و درامد صرف میکنند. شاید بد نباشد تا نیمی از این زمان صرف این شود که چگونه میتوان از صرف هزینه ها کاست یا اینکه چگونه می توان از سوزاندن نقدینگی در اختیار به هر قیمتی حذر کرد

پند ۴ – طرح کسب و کار را بنویسید ولی به آن اعتماد نکنید: نوشت طرح کسب و کار از این جهت مفید است که به شما کمک مکند تا راجع به کسب و کار هدف خود چیزهای جدیدی یاد بگیرید. همین طور به شما کمک میکند تا مستندی در اختیار داشته باشید تا بتوانید به سرمایه گذاران برای دریافت سرمایه ارایه کنید. اما واقعیت امر این است که دنیای کسب و کار پیچیده است و شرایط با زمان تغییر میکند. بنابرین اعتماد به طرح کسب و کار میتواند مشکل زا باشد مگر اینکه ان را مرتب تغییر دهید که با توجه به زمان کم مورد اختیار برای کارآفرین امکان پذیر نیست. بنابرین طرح را تهیه کنید چراکه نوشتن آن به شما چیزهای جدیدی یاد میدهد اما به ان ۱۰۰% اعتماد نکنید

پند ۵ – مهارت های مورد نیاز را قبل از شروع یاد بگیرید : برای راه اندازی و پیش بردن یک کسب و کار جدید شما نیاز به یک سری مهارتها دارید که به هیچ وجه نمیتوانید با روحیه خوب و انرژی زیاد فقدان آنها را جبران کنید. برای مثال شما بایستی بتوانید صورت حساب سود و زیان و ترازنامه شرکت را تحلیل کنید. اگرچنانچه این مهارتها را پیش از شروع شرکت یاد نگیرد بایستی آنها را در حین کار یاد بگیرید که زمان بر است و از تمرکز شما می کاهد. بنابرین بهتر است این مهارتهای کلیدی را قبل از شروع کسب و کار یاد بگیرید

کنجکاوم بدانم نظر شما در مورد این پندها چیست؟

چرا دانشگاه های اسپانیا به نسبت عقب مانده و دانشکده های مدیریتشان در دنیا درجه یک هستند؟

ادامه مطلب

روزنامه تایمز مالی چندی پیش رتبه بندی بهترین مدرسه های مدیریت اروپا و بهترین دوره های ام بی ای دنیا را منتشر کرد. اگر به گزیده این رتبه بندی در پایین نگاهی بیاندازید متوجه می شوید که بعد از گذشت چندین سال هنوز هم دانشکده های مدیریت و کسب و کار اسپانیا در رده های بسیار بالای جهانی قرار دارند – یادداشت: گرچه تز فوق لیسانس دومم را در آی-ای انجام دادم، به طور شخصی طرفدار آی-ای-اس-ای هستم

حالا اگر به رتبه بندی دانشگاه های دنیا به طور کلی و نه فقط مدیریت نگاه کنید (مثلا رده بندی شانگهای که سال پیش منتشر شد) میبینید که دانشگاه های اسپانیا حتی یک نماینده هم در ٢٠٠ دانشگاه اول ندارند (اولین دانشگاه اسپانیایی دانشگاه خودمختار مادرید است که یک چیزی بین ٢٠٠ و ٣٠٠ است

MBA-europe

MBA-world

 

جدای از اینکه ممکن است بعضی به روشی که برای انجام این رتبه بندی ها استفاده شده خرده بگیرند، من خودم از این قضیه شوکه نشدم. در سال ۲۰۱۲، ۷۹ دانشگاه در اسپانیا رسما ثبت شده، که ۵۰ نفر از آنها دولتی و ۲۹ تا خصوصی هستند. به نظر من، دلایل اصلی، در میان کلی دلیل های مختلف، که باعث عقب ماندگی دانشگاه های اسپانیا در این رتبه بندی ها شده و عملکرد فوق العاده دانشکده های مدیریت در اسپانیا شده در مسایلی از جنس پایین نهفته است

اول، درمیان دانشگاه های اسپانیا مخصوصا دانشگاه های دولتی رقابت وجود ندارد. اسپانیایی ها معمولا به اینکه یک فرد چه خوانده یا اینکه در چه سطحی خوانده (لیسانس یا فوق لیسانس) توجه می کنند اما به اینکه ان فرد کجا ان درس را خوانده توجه چندانی نمی کنند. بنابراین، هیچ انگیزه ای یا پاداشی برای یک دانشکده حقوق در کشور، برای تلاش فوق العاده بیش از حد معمول وجود ندارد تا اینکه بهتر از بقیه بشود یا اینکه بهترین باقی بماند. این امر همین طور به انتخاب دانشگاه بالقوه توسط دانشجویان هم تاثیر می گذارد و دانش آموزان صرفا بر اساس راحتی، مسافت یا مسایل از این دست دانشگاه ها را انتخاب می کنند. به همین خاطر تعداد زیادی از مطالعه دانشجویان دوره لیسانس در داخل و یا در نزدیکی شهرهای خانه خود انجام می شود. این قضیه توسط سیاست های بد استان های خودمختار در اسپانیا بدتر هم شده، چرا که بر اساس سیاست چشم و هم چشمی در هر یک از پنجاه استان اسپانیا یک دانشگاه (یا حداقل یک دانشکده) ایجاد شده، و این ، گزینه جایگزین تمرکز سرمایه گذاری در چند حوزه محدود برای ایجاد تعداد کمی دانشگاه خیلی خوب به جای تعداد زیاد دانشگاه متوسط را به چالش کشیده است

دوم، دانشگاه های دولتی مجاز به انتخاب دانش آموزان نیستند و قوانین استخدام و اخراج کارمندان بسیار سخت و دست و پا گیراست. خود و کارکنان خود را به طور کلی است. این امر منجر به این شده که بر اثر گذشت زمان تعداد آدم ها یا استاد های غیر بهره ور زیاد شود و کسی هم  نتواند چیزی به آنها بگوید. معمولا این استاد ها باند هایی تشکیل می دهند و استادی که کار جدی می خواهد بکند را با سیاست های "چرا میخواهی مقاله چاپ کنی؟ بیا با ما باش…" فراری می دهند

سوم، دانش آموزان (یا پدر و مادرشان، که معمولا پول شهریه را می دهند) معمولا حاضر به پرداخت پول زیاد در ازای دریافت بهترین کیفیت آموزش و پرورش  و تحصیل در یکی از دانشگاه های درجه یک نیستند. هزینه های ارزان در دانشگاه های دولتی، دانشجویان بالقوه را بر این باور ساخته که   تحصیلات دانشگاهی یک حق اساسی در جامعه، مانند خدمات بهداشتی است، و به این ترتیب آنها از پرداخت آنچه در نظر آنها مقدار زیادی از پول برای دریافت آموزش عالی است تن در نمی دهند. این امر منجر به این شده که دانشگاه های خصوصی شروع به کاهش هزینه ها بدهند تا قادر به رقابت با دانشگاه های دولتی باشند. در نتیجه، کمتر بودجه کمتر برای استخدام اساتید درجه یک، آزمایشگاه ها، و غیره خواهند داشت

خبر خوب این است که راه حل برای مشکلات ذکر شده در بالا کاملا سر راست است، حداقل در تئوری، ایجاد و افزایش رقابت بین دانشگاه ها  باید به عنوان یک ورزش سالم شناخته شده و تشویق شود. مدعی این قضیه دانشکده های مدیریت اسپانیا هستند که همه عوامل بالا در آنها بر عکس است

با توجه به این تحلیل، فکر می کنید، این موضوع در مورد ایران چه درس یا نکته آموزشی برای ما دارد؟

قضیه ابر آسمان و مدیر بیش از حد خرده گرا

ادامه مطلب

این خاطره جدید نیست و شاید ١٣-١۴ سالی ازش میگذره: چن وقت پیش با یکی از فارغ التحصیلان MBA شریف که الان تو کالیفرنیا کار میکنه داشتم گپ میزدم که این قضیه مطرح شد و کلی خندیدیم. یادم میاد ان وقتها که ایران بودم برای کاری یک جلسه با مدیر عامل  یکی از شرکت های بزرگ تولیدی داشتم. در دفترش نشسته بودم و منتظر بودم جلسه قبلش تمام شهر تا من بروم تو.


در همین حین یکی از کارمندان واحد تبلیغات وارد شد: از قضا قرار بود که این شرکت در روزنامه همشهری یک تبلیغ بزند که شرکت فلان برای شما سفر تابستانی خوبی آرزو میکند و تم تبلیغ هم این بود که یک چمدان وسط ی جاده بود و روی چمدان لوگوی این شرکت.
کارمند تبلیغات از قضا میخواست موافقت مدیر عامل را برای طرح این تبلیغ بگیره و برای همین کار داشت برای منشی ایده تبلیغ را توضیح میداد: من هم که منتظر بودم و کار خاصی نداشتم کنجکاو شدم و به گفتگوی او با منشی شروع به گوش کردن کردم. متن گفتگو یک چیزی شبیه به این بود:


" ممنون میشم اگه این طرح رو ببرید خدمت آقای مهندس برای امضا؛ خدمتشون بفرمایید که این آبی آسمون روی کاغذ معمولی اینجوری هست و رو کاغذ روزنامه همچین جلا پیدا میکنه…" منشی طرح رو برد داخل و بعد از ۵ دقیقه اومد بیرون: "آقای مهندس گفتن خوبه فقط اینجا بالای جاده تو آسمون یک مقدار ابر اضافه کنید". 


خلاصه کلام اینکه اگر چه در ایران، ما مدیران بسیار قابلی داریم، مثل هر جای دیگه دنیا خیلی از مدیرانمان به شدت خود رو درگیر مساله های خرد میکنند…من که خیلی متخصص رفتار سازمانی نیستم و مطالعه یی هم در مورد خصوصیات مشترک مدیران در ایران از این لحاظ ندیده ام اما همیشه کنجکاو بودم که چگونه میشود مدیرانمان را قانع کرد که دست از کنترل بیش از حد بردارند و کمی هم محض خاطر خدا کارهای خرد رو به زیر دستان ارجاع بدهند.

آیا شما در این مورد نظری دارد؟